. و خلفاء اموى كه مردمى بد كار و بىدادگر و شاد خوار بودند اين عقيده را كه نتيجهى آن عدم مسئوليت بشر است و سرانجام آن ، معذور بودن آنان در رفتار خود بود ، پشتيبانى مىكردند ( اخوان الصفا ، ج 3 ، ص 17 ) . در آيات قرآن كريم و احاديث نبوى و سخنان صحابه كه مآخذ عقايد دينى است دلايلى بر جبر و شواهدى بر تاييد تفويض و اختيار وجود داشت ، ابو الحسن على بن اسماعيل اشعرى ( متوفى 324 ) كه طريقهى او در اصول دين بتدريج غلبه يافت ، راه ديگرى يافت كه ميانهى جبر و تفويض بود . او مىگفت كه قدرت انسان براى حصول فعل كافى نيست و مستند جميع افعال اعم از تكوينى و اضطرارى و آن چه ما ارادى مىناميم قدرت الهى است كه هيچ امرى از محيط قدرتش بيرون نتواند بود و جز بقدرت وى حصول نتواند يافت اما اعمال و حركات آدمى مسبوق است بحصول داعى بر فعل كه از باطن او منبعث مىشود و چون داعى بر فعل پديد آمد قدرت الهى ، فعل مخصوص را بر دست انسان جارى مىكند و انسان محل فعل است و نسبت فعل به دو ، قيام است نه صدور و ايجاد فعل مستند بقدرت خداى تعالى است كه آن را « قدرت قديمه » مىگويند و بعقيدهى او « قدرت حادثه » منشا ايجاد و احداث فعل نتواند شد پس نسبت فعل به خدا از حيث ايجاد و خلق است و نسبت آن به انسان از جهت كسب است ، تعبير :
« كسب » مأخوذ است از آيهى شريفه :
لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ
. ( البقرة ، آيهى 286 ) بنا بر اين ، كسب حد وسط ميان جبر محض و تفويض مطلق است و آدمى به اعتبار اينكه كاسب فعل است استحقاق ثواب و عقاب حاصل مىكند .
براى اثبات اين مطلب ، ابو الحسن اشعرى مىگويد فعلى كه تمام و درست و موصوف به اتقان و احكام باشد ، مشروط است بوجود علم بجزئيات و تفصيل اجزاء آن و ما مىدانيم كه دانش آدمى محيط بجزئيات نتواند بود و آن