تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
گر به معنى رفت شد غافل ز حرف * پيش و پس يك دم نبيند هيچ طرف
آن زمان كه پيش بينى آن زمان * تو پس خود كى ببينى اين بدان
چون محيط حرف و معنى نيست جان * چون بود جان خالق اين هر دوان
حق محيط جمله آمد اى پسر * وا ندارد كارش از كار دگر
مولانا در اين ابيات عقيده‌ى صوفيان و اشعريان را در نسبت افعال به انسان تقرير مىكند ، اين مساله ميان اشعريان و حكيمان و معتزليان مسلم است كه آدمى بر ايجاد اجسام و اعراض از قبيل رنگ و مقدار و نيز امور طبيعى مانند حركت نبض و تنفس قادر نيست هر چند تنفس را غزالى از قبيل امور ارادى مىشمارد ولى هم بعقيده‌ى او پس از انقباض و انبساط ريه ، تنفس امرى است اضطرارى ، آن چه مورد بحث و اختلاف است ، حركاتى است كه از انسان صادر مىشود و نسبت بدانها مورد ستايش يا ثواب اخروى و يا نكوهش و عقاب الهى قرار مىگيرد از قبيل نماز و روزه و زدن و كشتن و احسان و نيكو كارى و منع خيرات و صدقات ، و اعمال نامشروع از قبيل دزدى و امور منافى عفت كه به حكم شرع بعضى واجب و پاره‌اى حرام است و مرتكب آنها مستحق ثواب و يا عقاب مىگردد . درين گونه امور ، معتزله معتقد بوده‌اند كه انسان مختار و مستقل در فعل است و قدرت آدمى كه آن را « قدرت حادثه » مىنامند براى حصول فعل كفايت مىكند ، جبريان مىگفته‌اند كه آدمى هيچ گونه تاثيرى درين گونه كاركرد و عمل هم ندارد و حركات انسان مانند حركت در خانه است كه آن را مىبندند و مىگشايند بىآن كه در خانه ، تاثيرى داشته باشد و يا سقوط سنگى كه آن را از بالا به زير افكنند كه اين فرو افتادن بدان سنگ مربوط نيست ، اين عقيده را مسلمانان از علماء مسيحى دمشق گرفته بودند كه در مساله‌ى قضا و قدر بحيرت افتاده بودند و بعضى جبر و بعضى اختيار را ترجيح مىدادند