بمعنى هيچ و پوچ نيز مىآيد :
دير نپايد كه كند گشت چرخ * اين همه را يك سره ناچيز و لاش
همان مأخذ ، ص 225
برين زمين كه تو بينى ملوك طبعانند * كه ملك روى زمين پيششان نيرزد لاش
مواعظ سعدى ، ص 130 بعضى اين كلمه را مخفف « لا شىء » و از اصل تازى گرفتهاند ، نظير :
ايش كه اصل آن أي شىء است ولى وجود اين كلمه در لهجهى اهل مرو و استعمال فعل و صفت از آن در شعر فارسى اين نظر را تضعيف تواند كرد .
قرينهى ديگر آنست كه اين كلمه در تعبير : لاش و ماش ، در قرن اول هجرى و زمان امارت حجاج بن يوسف ( 95 - 75 ) مستعمل بوده است .
از اصمعى روايت مىكنند : ان الحجاج قال لجبلة قل لفلان اكلت مال اللَّه بأبدح و دبيدح فقال له جبله خواستهى ايزد بخوردى به لاش ماش . مجمع الامثال ميدانى ، در ذيل : اخذه بابدح و دبيدح . قاموس فيروز آبادى ، تاج العروس ، در ذيل : بدح ، دبح .
( منتهى صاحب تاج العروس اين جبله را كه ظاهرا جبله ابن سالم است از مترجمين پارسى به عربى و دبير هشام بن عبد الملك نيز بوده اشتباه كرده است به جبله بن ايهم از امراى غسانى در اوائل اسلام . ) و دليلى نيست كه پارسى زبانان اين كلمه را كه در قرآن كريم وجود ندارد و به احتمال قوى ( هر چند در بعضى احاديث ديده مىشود ) در زبان عربى متداول نبوده ، بنحو تداول و شياع آن قدر به كار برده باشند تا تخفيف يافته و در مثل راه يافته باشد . ظاهرا « لاش ماش » از جنس اتباع است . در عربى مثلى است بدين گونه : الماش خير من لاش .
كه مىگويند « ماش » بمعنى متاع بىبهاى خانه است كه بنا بر اين مفادش چنين است :