باشد كه بر شهوت غالب آيد و توبه كند اما عمل توبه را بتاخير اندازد و امروز و فردا كند . ( موافق اصطلاح غزالى ) جع : احياء العلوم ، چاپ مصر ، ج 4 ، ص 33 - 32 ، تعريفات جرجانى ، كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : نفس .
خودكامه : كسى كه بميل و هواى خود كار كند و گوش بمشورت ندهد ، خود سر ، مستبد :
نويسد بهر كشورى نامهاى * بهر شهريارى و خودكامهاى
شاهنامهى فردوسى ، آنندراج
ماجراى دل خودكامه چه پرسى از من * سالها شد كه ز من رفت و در آن كوى بماند
امير خسرو دهلوى ، آنندراج از ابيات پيشين مقرر گشت كه تحول فكر از مرحلهى شك تا سر حد يقين و از تردد خاطر تا درجهى عزم و تصميم ، فعل حق تعالى است ، اين مطلب بنحو قاطع ، جبر را ثابت مىكند زيرا مسلم است كه حركات بدن و اعمال ، زادهى فكر و ارادهى انسان است و هر گاه اراده كه محرك اعضا و مبدا فعل است متاثر از قدرت خدا باشد و بايجاد حق موجود شود به حكم آن كه فرع تابع اصل است لازم مىآيد كه بندهى در فعل خود مجبور باشد .
از دگر سو ، معنى اختيار آنست كه انسان بر فعل و ترك قادر باشد آن گاه بواسطهى دلايل و جهات نفع و خيريت ، فعل را بر ترك و يا بالعكس ترجيح دهد در صورتى كه مبادى اختيار و ترجيح مطابق آن چه مولانا بيان فرمود از امور اختيارى نيست و ترجيح يكى از طرفين حكم بر ديگرى از سوى خداست و بنا بر اين بايد فرض كنيم كه اختيارى در حقيقت براى انسان وجود ندارد و او مجبور است .