مىتواند شد چنان كه بحسب عادت بيشتر اعمال و اقدامات ما در امور معيشت بر گمان و ظن وصول مبتنى است ، اما فوق گمان حالت يقين است كه حكمى است جازم و قاطع بر اينكه جز آن چه در انديشه داريم صورت وقوع نمىيابد و نتواند يافت و خلاف آن موجود نتواند بود ، اين حالت ترجيح از مقايسهى شواهد وجود و عدم و يا سود و زيان در ضمير انسان حصول مىپذيرد و هر كسى آن را از تامل در احوال ذهنى و تحول فكرى خود بدست تواند آورد ، مولانا اين تحول را از نقطهى شك تا سر حد گمان و سپس يقين ، فعل حق تعالى مىشمارد زيرا سرانجام تمام اعمال ذهنى و خارجى در نظر عارفى خدا شناس و درون نگر چون او جز فعل و ارادهى حق و تصرف او در اشيا نتواند بود .
گر نخواهى در تردد هوش جان * كم فشار اين پنبه اندر گوش جان
تا كنى فهم آن معماهاش را * تا كنى ادراك رمز و فاش را
پس محل وحى گردد گوش جان * وحى چه بود گفتنى از حس نهان
گوش جان و چشم جان جز اين حس است * گوش عقل و گوش ظن زين مفلس است
پنبه در گوش فشردن : عملى است كه براى دفع مزاحمت اصوات انجام مىدهند ، مجازا ، ناشنيدن سخن . نظير : پنبه در گوش كردن ، پنبه در گوش نهادن . جع : ذيل ب ( 566 ) از همين دفتر .
تصوف و سلوك راه حق ، مبتنى بر قوت ايمان و يقين است و از اين رو صوفيان مريدان را از بحث و جدل و حتى از مباحثات كلامى و فقهى و فلسفى منع مىنمودند و هنوز هم از اين روش پيروى مىكنند ، انتقاد مولانا از روش فلاسفه و اصحاب جدل كه در مثنوى خواهيم ديد ناشى از همين اصل است ، بعقيدهى صوفيان ، سالك بجاى آن كه عمر خود را در چون و چرا و لم و لا نسلم