تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
بگذاريد بايد كه در عمل و مجاهدت بكوشد و باطن خويش را پاك كند و مانند آيينه جلا دهد تا در نتيجه‌ى آن ، صور غيبى در دل وى منعكس گردد و باطن او بدرياى بىكران علم الهى پيوند گيرد ، اين پيوستگى و ارتباط مايه‌ى روحى است كه تمام دلهاى پاك ، بوسع و اندازه‌ى طهارت خود از آن بهره و نصيب دارند و بدين معنى مخصوص انبيا نيست و هرگز انقطاع نمىپذيرد ، مقصود مولانا از وحى همين لطيفه است نه معنى مصطلح آن در شريعت و تعبيرات متكلمين . براى تفصيل بيشتر ، جع : ذيل ب ( 225 ) از همين دفتر . بنا بر اين اصل مولانا مىگويد كه براى رهايى از شك و تردد خاطر كه سبب تشويش درون و باز ماندن از كار است خويش را با مقدماتى كه موجب شك و دو دلى و مانع وصول پيغامهاى كردگار است آشنا نبايد كرد و هم از نخست در عمل بايد كوشيد و باطن را پاكيزه بايد داشت تا آن معماهاى ناگشودنى خود به خود كشف شود و جان ، مستعد دريافت اسرار گردد و گوش جان نغمات وحى را ادراك كند . آن گاه براى دفع شبهه‌ى منكران ، وحى را تفسير مىكند ، تفسيرى كه بمعنى لغوى آن ( سخن بپنهان گفتن ) نزديك است . همچنين اين وحى را به گوش جان اختصاص مىدهد تا بوحى مصطلح كه شنيدن كلام فرشته است به گوش ظاهر ، اشتباه نشود . تعبير : « گوش جان ، چشم جان » ناظر است بدين حديث : روى عن النَّبىّ ( ص ) انه قال للقلب اذنان و عينان فاذا اراد اللَّه تعالى بعبد خيرا فتح عينيه اللتين فى قلبه . ( روايت كرده‌اند كه پيمبر ( ص ) گفت دل نيز دو گوش و دو چشم دارد و چون خدا خير كسى را بخواهد چشمهاى دلش را باز مىكند ) . نوادر الاصول از حكيم ترمذى ، طبع استانبول ، ص 5 .
لفظ جبرم عشق را بىصبر كرد * و آن كه عاشق نيست حبس جبر كرد
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 547 | بديع الزمان فروزانفر