تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
دبستان از سر زانوست خاص آن شير مردى را * كه چون سگ در پس زانو نشاند شور مردانش
همه تلقينش آياتى كه خاموشى است تاويلش * همه تعليمش اشكالى كه نادانيست برهانش
ديوان خاقانى ، ص 209 زمين و يا كره‌ى خاكى نيز گرد و گلوله وار و خاموش است مانند سالك مراقب در تصور مولانا .
در تردد هر كه او آشفته است * حق به گوش او معما گفته است
تا كند محبوسش اندر دو گمان * آن كنم كاو گفت يا خود ضد آن
هم ز حق ترجيح يابد يك طرف * ز آن دو يك را بر گزيند ز آن كنف
تردد : دو دلى و عدم تثبت در ترجيح يكى از دو طرف حكم ( ايجاب ، سلب ) كه مرادف شك است ، در لغت ، گمان و ظن را نيز بدين معنى مىآورند . معما : سخن پوشيده كه معنى آن جز بتامل روشن نشود ، در اصطلاح شعرا ، آوردن اسم چيزى بطريق رمز و ايما كه از روى قلب حروف يا تشبيه يا حساب جمل معنى آن بدست آيد . مانند آن چه رشيد الدين وطواط شاعر معروف ( متوفى 573 ) گفته است :
خذ القرب ثم اقلب جميع حروفه * فذاك اسم من اقصى منى القلب قربه
كه چون حروف « قرب » را بر گردانند « برق » مىشود .
چو ده با سى گرفتم بعد هفتاد * يقين دان نام او صد بار گفتم