تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
زو : مخفف زود ، در زبان پارسى هر گاه دو حرف متجانس يا متماثل با هم جمع شود يكى از آن دو را حذف مىكنند مانند : كليدان كه اصل آن « كليد دان » و « قندان » كه اصل آن « قند دان » است و « بتر » كه اصلش « بدتر » است . مراقب : سالكى كه در حال مراقبه است . مراقبه پاس دل داشتن است . درين باره بجاى خود سخن خواهيم گفت . نيز ، جع : فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ، ضميمه‌ى مجلد هفتم ديوان كبير ، در ذيل : مراقب . در اين ابيات مولانا تاثير قدرت و نفاذ امر خداى تعالى را در تمامت اشيا از اول مراتب كه عدم است بمعنى نابود و نيست ( از آن جهت كه فعل او بماده‌ى محتاج نيست ) و يا بمعنى عين ثابت ( كه صور علمى اشياست در تجلى اول ) بيان مىكند و مثالى چند از اجرام فلكى و عنصرى مىآورد تا ثابت شود كه همه‌ى اشيا در برابر قدرت الهى و پذيرش فرمان وى يكسان هستند و پيش قدرت بىنهايت او مسخراند . تشبيه ابر در ريزش به مشك در ادبيات عربى متداول است ، نظير : اتى مطر كافواه القرب . ( بارانى آمد مانند دهان مشكها كه بازش كنند ) فتوح الشام از واقدى ، چاپ مصر ، ج 1 ، ص 49 . وصف كره‌ى خاكى ( زمين ) به مراقبه و اطلاق « مراقب » بر آن ، به جهت آن است كه صوفيان در حال مراقبه زانوها را بدل مىچسبانده و سر خود را بر سر زانو مىنهاده و خاموش بوده‌اند . خاقانى بدين مناسبت مىگويد :
مرا دل پير تعليم است و من طفل زبان دانش * دم تسليم سر عشر و سر زانو دبستانش
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 543 | بديع الزمان فروزانفر