[ سلام كردن رسول روم بر عمر ]
اندر اين فكرت به حرمت دست بست * بعد يك ساعت عمر از خواب جست
[ سلام كردن رسول روم بر عمر ]
كرد خدمت مر عمر را و سلام * گفت پيغمبر سلام آن گه كلام
دست بستن : دست بر سينه نهادن كه علامت احترام است .
خدمت كردن : تعظيم و نماز بردن :
دوش ناگاه رسيدم بدر حجرهى او * چون مرا ديد بخنديد و مرا برد نماز
گفتم اى جان جهان خدمت تو بوسهى تست * چه شوى رنجه نجم دادن بالاى دراز
تو زمين بوسه مده خدمت بيگانه مكن * مر ترا نيست بدين خدمت بيگانه نياز
ديوان فرخى ، ص 205 « و قرار دادند كه اتسز بكنار جيحون آيد و سلطان را خدمت كند در روز دو شنبه دوازدهم محرم سنه ثلاث و اربعين و خمسمائة اتسز بيامد و هم از پشت اسب سلطان را خدمت كرد » . جهان گشاى جوينى ، طبع ليدن ، ج 2 ، ص 10 .
« و مغل را سجود و خدمت مىكنيم » فيه ما فيه ، طبع طهران ، ص 77 .
مصراع دوم از بيت ( 1427 ) ناظر است بدين حديث كه به اشكال گوناگون روايت شده است : السلام قبل الكلام . ( سلام گفتن پيش از سخن بايد ) احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 17 .
پس عليكش گفت و او را پيش خواند * ايمنش كرد و به پيش خود نشاند
أَلَّا تَخافُوا هست نزل خايفان * هست در خور از براى خايف آن
هر كه ترسد مر و را ايمن كنند * مر دل ترسنده را ساكن كنند
آن كه خوفش نيست چون گويى مترس * درس چه دهى نيست او محتاج درس