تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
، هر دو دست ، هر دو پا ، بحسب ظاهر : سر ، سينه ، پشت ، هر دو دست ، هر دو پا ، بحسب باطن : دماغ ، دل ، جگر ، سپرز ، شش ، زهره ، معده . چشم و گوش و زبان و شكم و فرج و دست و پا . برهان قاطع ، غياث اللغات ، آنندراج . صاحب دلق : مرد ژنده پوش ، كسى كه لباس وصله دار بپوشد ، صوفى كه مرقعه مىپوشد . دلق : جامه‌ى وصله زده و كهنه و نيز خرقه‌ى صوفيان است كه از پاره‌هاى مختلف و رنگارنگ پارچه و گاهى پوست بهم مىدوخته‌اند و آن را « مرقع ، مرقعه » نيز مىگفته‌اند . دلق مرقع نيز به همين معنى مىآيد :
من ازين دلق مرقع بدر آيم روزى * تا همه خلق بدانند كه زنارى هست
غزليات سعدى ، ص 61 اين كلمه در زبان پارسى بفتح اول و سكون دوم استعمال مىشود و در زبان عربى بفتح اول و كسر دوم ( دلق ) و در لغت عاميانه بكسر اول و سكون دوم ( دلق ) به كار مىبرند . جع : محيط المحيط ، در ذيل : دلق ، فرهنگ البسه‌ى مسلمانان ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 174 و نيز ذيل ب 259 از همين دفتر . حذف كسره‌ى اضافه درين تركيب ، بنا بر سنت شعراى فارسى است در نظاير آن :
شوخى مكن اى يار كه صاحب نظرانند * بيگانه و خويش از پس و پيشت نگرانند
غزليات سعدى ، ص 132
گوشم به راه تا كه خبر مىدهد ز دوست * صاحب خبر بيامد و من بىخبر شدم
همان مأخذ ، ص 205
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 525 | بديع الزمان فروزانفر