چون رسول روم اين الفاظ تر * در سماع آورد شد مشتاق تر
ديده را بر جستن عمر گماشت * رخت را و اسب را ضايع گذاشت
هر طرف اندر پى آن مرد كار * مىشدى پرسان او ديوانه وار
كاين چنين مردى بود اندر جهان * وز جهان مانند جان باشد نهان
جست او را تاش چون بنده بود * لا جرم جوينده يابنده بود
الفاظ تر : سخنان لطيف و آب دار و مطلوب . نظير : شعرتر .
كى شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد * يك نكته ازين معنى گفتيم و همين باشد
ديوان حافظ ، ص 109 عمر : استعمال اين كلمه با تشديد حرف دوم به جهت ضرورت در شعر معمول بوده است :
اى رفيقان من اى عمر و منصور و عطا * كه شما هر سه سماييد و هواييد و صفا
ديوان مسعود سعد ، ص 5
ز ان عقل به دو گفته كه اى عمر عثمان * هم عمر خيامى و هم عمر خطاب
ديوان خاقانى ، ص 58 جوينده يابنده بود : مثل است و اصل آن بتازى چنين است : من طلب وجد . عيون الاخبار ، طبع مصر ، ج 4 ، ص 137 . من طلب شيئا وجد مجمع الامثال ميدانى ، طبع ايران ، ص 640 . من طلب شيئا وجده و ان لم يجده يوشك ان يقع قريبا منه . كتاب المعمرين لابى حاتم السجستانى ص 49 . من طلب الشيء و جد وجد . مجموعهى امثال ، نسخهى خطى متعلق بجناب آقاى همايى . بعضى آن را به ابو القاسم جنيد بغدادى نسبت