تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
آيه‌ى ناديده‌ى ما بوسه ديده ز آن بتان * تا ز حيرانى گذشته ديده‌ى حيران ما
ديوان ، ب 1682
زو بر گشايد سر خود تبريز و جان بينا شود * تا كور گردد ديده‌ى ناديده‌ى حساد ازو
همان مأخذ ، ب 22671 ممكن است آن را بمعنى ( بىديده و كور ) فرض كنيم براى آن كه اين پيشاوند ( نا ) گاه در غير صفت نيز به كار مىرود و بمعنى وصف استعمال مىشود مانند : ناجنس ، ناشكر ، ناكام ، ناچار . ناقوام :
تا كه حسامت قوام ملك عجم شد * آه ز اعداى ناقوام بر آمد
ديوان خاقانى ، ص 145
حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافيست * طبع چون آب و غزلهاى روان ما را بس
ديوان حافظ ، ص 182
آدمى ديد است و باقى پوست است * ديد آن است آن كه ديد دوست است
چون كه ديد دوست نبود كور به * دوست كاو باقى نباشد دور به
برترى و امتياز انسان از ديگر جانوران به تعقل و تفكر است و او را بدان جهت « حيوان ناطق » مىگويند كه تركيب سخن و تلفيق الفاظ ، ناديده‌ى نظم و ترتيب معانى است در ذهن كه آن ، بىهيچ شك زاده‌ى انديشه و عمل تفكر است و چنان كه در منطق مقرر است « ناطق » فصل مقوم و مميز انسان شمرده مىشود و تحقق هيچ نوعى بىوجود « فصل مقوم » صورت نمىپذيرد پس در حقيقت آدمى تفكر است و صورت جسمانى وى كه مركب از
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 520 | بديع الزمان فروزانفر