نور خود ز آفتاب نبريده است * عيب در آينه است و در ديده است
هر كه اندر حجاب جاويدست * مثل او چو بوم و خورشيدست
گر ز خورشيد بوم بىنيروست * از پى ضعف خود نه از پى اوست
نور خورشيد در جهان فاشست * آفت از ضعف چشم خفاشست
حديقهى سنايى ، ص 68 مضمون بيت ( 1401 ) مأخوذ است از گفتهى بهاء ولد : ( همچنان كه اگر انگشت برابر مردم ديده بدارى بسبب آن يك انگشت نه آسمان را بينى و نه خورشيد را و نه زمين را ازين همه عالم بپردهى يك انگشت محروم شوى نيز سر انگشت نادانى پيش ديدهى دانش تو ايستاده است تا آن جهان را نبينى و ندانى » معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ج 1 ، ص 414 .
نوح را گفتند امت كو ثواب * گفت او ز آن سوى وَ اسْتَغْشَوْا ثياب
رو و سر در جامهها پيچيدهايد * لا جرم با ديده و ناديدهايد
و استغشوا ثياب : اشاره است به آيهى شريفهى :
وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ .
( سورهى نوح ، آيهى 7 ) نوح پيمبر مىگويد خدايا من هر چند گاه كه اين كافران را دعوت كردم تا مگر ايشان را بيامرزى و از گناه ايشان در گذرى بجاى آن كه دعوت مرا بپذيرند انگشتان در گوش فرو بردند تا سخن مرا نشنوند و سر در جامه كشيدند تا روى مرا نبينند يا آن كه هرگز آواز من بگوششان نرسد .
بيت بعد ترجمه گونهاى است از اين آيهى شريفه ، براى توضيح بيشتر ، جع :
تفسير ابو الفتوح ، طبع طهران ، ج 5 ، ص 403 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 8 ، ص 304 ، بيان السعادة ، طبع طهران ، ج 2 ، ص 278 .
ناديده : مجازا ، حريص ، ممسك ، حيران .