بتخم بو البشر و خشك سال هفت هزار * بسال پانصد آخر كه كرد فتح الباب
ديوان خاقانى ، ص 51 مجازا ، كشف الهى و گشايش درهاى غيب در گفتهى مولانا . ذكر « سينه » بمناسبت آنست كه بنا بر مشهور قلب در سينه جا دارد و قلب بعقيدهى متقدمان محل حيات و روح حيوانى است و ادراك نيز از لوازم حيات است و بدين جهت ادراكات و عواطف در تعبيرات قدما ، به دل نسبت داده مىشود و « صدر » نزد صوفيه يكى از مراتب ادراك و محل وسواس است . مقالات شمس تبريزى ، نسخهى فاتح ، ورق 56 .
شهر : مجازا ، هر يك از مراتب وجود يا هر شخص وجودى و فرد متعين .
اين بيت مكمل ابيات پيشين است ، مولانا مىگويد هر كسى كه بمرتبهى كشف رسد و حجاب تعين را از پيش چشم دل بر گيرد ، او حق را در تمام مراتب وجود مشاهده مىكند و آفتاب حقيقت را در هر وجود متعينى ، قائم و تابناك مىبيند و در بند صورت نمىماند مانند كسى كه فى المثل از افق و مركز زمين برتر رود و ميان او و آفتاب حائلى نباشد تا او را از ديد آفتاب مهجور و ممنوع دارد .
مصراع اخير در شرح انقروى و يوسف بن احمد مولوى چنين است :
او ز هر ذره ببيند آفتاب . ما آن را مطابق نسخهى موزهى قونيه و چاپ ليدن نقل كردهايم .
نظير آن از شيخ عطار :
گر ترا پيدا شود يك فتح باب * تو درون سينه بينى آفتاب
منطق الطير درين باره ابن سينا گفته است : الان إذا كنت فى البدن و فى