تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
شواغله و علائقه و لم تشتق الى كمالك المناسب او لم تتألم بحصول ضده فاعلم ان ذلك منك لا منه « اكنون پس از تقرير اين مقدمات هر گاه در زندان بدن و گرفتاريها و پيوندها و خواهشهاى آن فرومانى و بكمالى كه مناسب حال و مقام تست آرزومند نباشى يا از حصول ضد آن نرنجى بدان كه اين حرمان از تو زاده است نه از وى . ) الاشارات و التنبيهات ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 94 .
حق پديد است از ميان ديگران * همچو ماه اندر ميان اختران
دو سر انگشت بر دو چشم نه * هيچ بينى از جهان انصاف ده
گر نبينى اين جهان معدوم نيست * عيب جز ز انگشت نفس شوم نيست
تو ز چشم انگشت را بردار هين * و آن گهانى هر چه مىخواهى ببين
استدلال است بر ظهور حق تعالى بنحو كمال و اينكه مانع شهود ، از سوى ماست كه حائلى از عادات زشت و اوهام بر روى بصيرت و فهم خويش افكنده‌ايم ، اين نكته را بدين گونه بيان مىكند كه حق تعالى را تشبيه مىكند به ماه كه نور او در شب از ستارگان بيشتر و پيداتر است ولى هر گاه ما انگشت بر روى چشم نهيم ، ماه را با همه‌ى روشنى و پيدايى نتوانيم ديد پس ما هستيم كه از خود مانعى براى ديد ماه بوجود آورده‌ايم همچنين خداى تعالى و يگانه از ميان كثرات و يا در وجود آنها نمايان است ( از آن جهت كه تمام موجودات مراتب اسما و صفات و تعين ذات او هستند ) و ليكن ما ديده‌ى يكتا بين را در پرده‌ى اوهام مستور داشته‌ايم و اگر ما نبينيم دليل آن نيست كه حق تعالى موجود و يا پديدار نيست بنا بر آن كه گفته‌اند : عدم الوجدان لا يدل على عدم الوجود . ( ناديدن و نايافتن دليل نابودن چيزى نيست ) و همين كه حجاب وهم و هوى را بر دريم خدا را آشكار و بىپرده از هر چيز در تجلى خواهيم يافت . نظير آن :