تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
و تا وقتى كه انسان ازين جنس آفتها رهايى نيافته است ، نمىتواند به صحت فكر و درستى نظر خود مطمئن باشد و همچنان كه دوستى و محبت عيبها و نقايص را مىپوشد و گاه نيز موجب آنست كه آدمى بسيارى از امور ممتنع و صفات نابوده و كارهاى ناشدنى را نسبت بمحبوب خود از روى قطع و يقين و دور از هر گونه شك و تردد خاطر بپذيرد و بدفاع از آن برخيزد ، بغض و دشمنى نيز رو پوش نيكيها و كمال و خوبيهاست و گاه سبب آن مىشود كه صفات و اعمال پسنديده و محقق و انكار ناپذير كسى را كه دشمن مىدارد بىهيچ شك و ريبى انكار كند و در راه اثبات عقيده خود بجست و جوى شواهد و قرائن و تحريف حقائق كمر بندد و دليلهاى شگفت از خود بر انگيزد تا بتواند هواى نفس خويش را كامياب سازد و چه بسا كه آدمى درين دو حالت ، تصور مىكند كه عملى نيك و در خور آفرين و يا اجر اخروى انجام مىدهد و از اين رو بهنگام توفيق در باطن خود خشنودى كامل احساس مىكند بىخبر از آن كه بهر حال اسير هوى و تسويل نفسانى و بازيچه‌ى ى انديشه و سوداى فاسد بوده است بنا بر اين مقدمه گوييم كه عمر بن خطاب از كسانى شمرده مىشود كه در خدمت به اسلام و تاييد حضرت رسول اكرم ( ص ) رنج بسيار تحمل كرده‌اند و او بخصوص در زهد و تقوى و بسط عدل و مساوات يكى از افراد نادر تاريخ اسلامى است ولى عده‌اى از متعصبان ، فضايل ثابت و متواتر و غير قابل انكار وى را با همه شهرت و تواتر منكر بوده‌اند و آنها را بر نفاق و ريا حمل مىكرده‌اند و محرك آنان درين امر ، جهل و تعصب مفرط و بىخبرى از حقائق تاريخ بوده است . مولانا باشارت ، رفتار و نوع تفكر اين گروه را انتقاد مىفرمايد چنان كه در مورد ديگر ناصبيان را كه دشمن دار حضرت امير مومنان على عليه السلام بوده‌اند انتقاد فرموده است . جع : مثنوى ، ج 1 ، ب 3945 ببعد . ممكن است تعبير : « قصر او » ناظر باشد بدين روايت : عن عبد الله بن