تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
محقر و ساخته از نى مىزيستند ، از وى اجازه خواستند كه منزل از خشت بر آورند ، وى در جواب نوشت كه « لا تطاولوا فى البنيان » ( خود نمايى و زياده روى در ساختمان مكنيد ) و بگروهى از آنان كه نزد او آمدند گفت كه بيش از حد حاجت خانه مسازيد و به همين مناسبت هنگامى كه سعد بن ابى وقاص در كوفه قصرى بر آورد ، عمر نامه‌اى اعتراض آميز بوى نوشت و دستور داد تا در آن قصر را پاك سوختند تا ميان او و مردم فاصله و جدايى نباشد . تاريخ طبرى ، طبع مصر ، ج 4 ، ص 191 ، 193 . گفته‌ى مولانا اشاره بدين روش تواند بود .
اى برادر چون ببينى قصر او * چون كه در چشم دلت رسته ست مو
چشم دل از مو و علت پاك آر * و آن گهان ديدار قصرش چشم دار
مو در چشم رستن : بر آمدن و رستن مويى است در پلك چشم از بيرون بسوى درون و آن براى بينايى مضر است و آفتى است كه اطبا آن را « شعر زائد » و « شعر منقلب » گويند ، بكنايت ، حصول نقص و عيب در ديد و بينايى . نظير : مو بر آوردن چشم ، مو از ديده بر آمدن ، موى كردن چشم ، مو در چشم شكستن ، مو گرفتن . بحر الجواهر ، طبع هند ، ص 179 ، آنندراج . موى در چشم دل رستن : بكنايت ، حصول غرض موافق يا مخالف از قبيل ميل و محبت يا دشمنى و نيز هوس و آرزوى شهوانى .
گر چه يك مو بد گنه كه جسته بود * ليك آن مو در دو ديده رسته بود بود آدم ديده‌ى نور قديم * موى در ديده بود كوه عظيم
مثنوى ، ج 2 ، ب 18 ، 19 شرط صحت ادراك و دريافت اشيا و اشخاص چنان كه بايد و بدان گونه كه هستند ، استقامت نظر و دورى انسان از دوستى و دشمنى و هر گونه غرض است