تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
متكلّمان نيز طرح شده و هر دسته مطابق مذهب خود براى آن جوابى بر ساخته‌اند تا بدان جا كه در بعضى روايات دو مشيّت و خواست براى خدا فرض كرده‌اند ، مولانا اين سؤال ضمنى را بمثال از قصّهء ابليس و آدم پاسخ مىگويد كه اوّلين بسبب بىادبى و اسناد اغوا و اضلال به حق تعالى مطرود و ملعون شد و دومين بواسطهء رعايت ادب و نسبت خطا و تقصير به خود از نعمت قبول توبه برخوردار گرديد . چنان كه توجّه داريد اشكال همچنان باقى است زيرا رعايت ادب . واقعيّت را تغيير نمىدهد ولى جواب مولانا مستفاد است از آيات قرآن كريم و اين حكم خداى قهّار است كه نيكيها از او و بديها و مصيبتها از خود انسان است مثل ( النّساء ، آيهء 79 ) ليكن مولانا پس از اشارت گونه‌اى به فوائد حرمت و عمل نيك ، جوابى ديگر مىانگيزد و حركت دست لرزان را كه اضطرارى است و حركت دست را به ارادهء انسان كه اختيارى است مثال مىآورد تا معلوم شود كه انسان در اعمال ارادى خود تأثير دارد و همين تأثير است كه ثواب و عقاب و آفرين و نفرين بر آن ، مترتّب مىگردد و چنان كه در شرح ابيات ملاحظه مىكنيد اين همان جواب است كه به ابو الحسن علىّ بن اسماعيل اشعرى ( متوفّى 324 ) پيشواى اشعريان نسبت داده‌اند . اين بحثهاى كلامى و عقلى ، بيرون از روش صوفيان است بدين جهت مولانا كه گويى ازين گفتارهء خشك ، رنجيده خاطر شده است ما را به اصل و ريشهء كار و به اصطلاح خود وى « بحث جان » توجّه مىدهد . بحث جان يا شهود حقيقت سرمايهء سعادت ابدى است و حاصل عمل و كار و مجاهدت است و نتيجهء آن ، وصول به مقصود و آرامش خاطر و آسايش روح است بر خلاف بحث عقلى كه سرچشمهء آن شك و تردّد خاطر و صرف وقت در الفاظ و ثمرهء