جواب آن ، دشوار بود ، عمر گفت كه پيوستن جان بفرمان خدا بود ، او در گوش جان رازى گفت و فسونى خواند كه مرغ جان معلّق زنان بقفس تن پيوست ، از آن جنس فسون كه چون در گوش عدم خواند نقش هستى پذيرفت و چون بر موجود خواند بعدم باز گشت ، سپس چند نمونه از آثار قدرت و تأثير فرمان حق تعالى در مراتب وجود از نبات و اجراء علوى و عناصر باز گفت تا معلوم شود كه قدرت خدا موقوف هيچ شرط و سبب نيست ، نشانهء ديگر اين تأثير ، تصرّف خدا در باطن آدمى و فكر اوست كه شك و دو دلى و گمان و تردّد ميان حكم بر چيزى به سلب يا ايجاب زادهء آن تصرّف است ، آن گاه باشارت ، مضرّت شك و فايدهء ايمان را در سخنى موجز باز مىگويد و بمعنى وحى و وجود سمع و بصر غيبى ايمايى مىكند . تصرّف حق در اشيا و از همه بيشتر در فكر و انديشهء آدمى كه مبدأ تصميم و ارادهء اوست ، راه اثبات عقيدهء جبريان است ، مطلبى كه مولانا بمعنى معروف ، نادرست و باطلش مىداند ، اين مشكل را بدين صورت حلّ مىكند كه شهود معيّت با حقّ و فناء فعلى با جبر تفاوت دارد و آن چه صوفى تيز بين و فانى از خود مىبيند جز آنست كه عامه و پيروان جبر مذموم بدان گرويدهاند زيرا جبر مذموم به ترك طاعت و مجاهدت مىكشاند و صوفيان پس از مجاهدتهاى تن گداز و هوس سوز و باز شدن چشم در عالم غيب بدين معنى رسيدهاند و اصولا جبر و اختيار صوفيان چيز ديگر است و اثر و خاصيت ديگر دارد امّا يك حقيقت چگونه ممكن است دو اثر مختلف داشته باشد يا اثرى خاص از او جدايى پذيرد با اينكه حكما گفتهاند كه ذاتى شىء اختلاف و تخلّف پذير نيست ، جواب مولانا اينست كه اينها احكام ظرف وجود و به اصطلاح آثار محيط است مثل اينكه قطرهء باران در درون صدف مرواريد مىشود و خون در ناف آهو به مشك مبدّل مىگردد و نان تا در سفره پيچيده باشد جمادى است بىحس و حركت ولى بقوّت جان در تن
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 499
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٤٩٩