تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
ناپايدار و زادهء تلوين است برهد و صاحب مقام يعنى داراى ملكات و صفات پايدار شود و آن احوال خوش در تصرّف او افتند تا دل او چنان باشد كه او مىخواهد و بدرجه‌اى رسد كه صوفيان آن را « تمكين » مىگويند ، مولانا بدين مناسبت حال را كه محرّك درونى است به « جلوهء عروس » و مقام را كه غايت معاملات است به « خلوت با عروس » و كام يافتن از او ، تعبير مىفرمايد . ظاهراً مولانا ذكر حال و مقام را از آن رو مقدّم مىدارد كه صوفيان ، اين بحث را پيشتر از مباحث ديگر ذكر مىكرده‌اند ، ابو بكر كلابادى در كتاب « التعرّف » و ابو القاسم قشيرى در « رساله » از حال و مقام سخن در گرفته‌اند آن ، در ذكر علوم صوفيّه و اين ، در شرح مصطلحات صوفيان . پس از عبور از احوال و وصول به مقامات ، جان را گردشها و سفرهاى ديگر است ، اين سفرها را مولانا به اجمال و اشارت ياد مىكند و درمىگذرد ، شايد بمناسبت آن كه احوال اين سير و سياحت در بيان نمىآيد يا آن كه نسبت بهر جانى تفاوت دارد . اين دقائق را صوفيان در يك مجلس بطلب و راهرو نمىآموزند ولى عُمَر همه را در مجلس نخستين بفرستادهء قيصر آموخت ، چرا ! براى آن كه طالبى مستعدّ و يا خود مُشْتَعِل يافت و او نيز شيخى كامل و مردى تمام بود ، طالبى پرنده و نه رونده و شيخى تمام قوّت و راه‌بُر ، نه تنها راهبَر . تعليم و راهنمايى عمر اين سالك نو آموز ولى دور پرواز را در سخن آورد تا از چگونگى پيوستن جان به تن و تعلّق روح قدسى به جسم خاكى پرسش آغازيد ، اين پرسش از آن جا ناشى شد كه در گفتار پيشين از زبان عمر اشارتى از آزادى سيمرغ روح در عالم بَرين بميان آمده بود پس اگر جان در جهان پاك ، چنان آزادى و پروازى داشت براى چه و بچه كيفيّت بدين تن خاكى پيوست ، فرستادهء قيصر چگونگى آن را مىخواست بداند ، پرسش او سخت باريك و