تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
از ديدار عمر ترس و هيبتى بهمراه مهر و محبّت در دلش پديدار شد ، حالتى كه مىتوان آن را جمع اضداد ناميد ، رسول از خود در شگفت بود كه مردى كارزار ديده و جنگ آزموده ، شير اوژن و پلنگ افكن كه با شاهان شكوه‌مند و پر هيبت همنشين بوده و هرگز سر مويى از بيم و هراس بر تنش نلرزيده است اكنون از ديدن مردى مرقّع‌پوش و بىسلاح چرا مىترسد و بر خود مىلرزد ، جواب اين نكته را مولانا بدين گونه مىدهد كه اين اثرِ ترس و خوف از خداست زيرا هر كه از خدا بترسد بيم و هراس بدل راه نمىدهد و همه چيز و همه كس از وى بيم دارد ، او درين حيرت فرو رفته بود كه عمر از خواب جست و فرستاده بحرمت و ادب بر وى سلام گفت ، عمر جواب سلام را باز داد و فرستاده را بنوازش ايمن كرد . ذكر خوف و ايمنى مولانا را به وصف مقام خايفان مىكشاند ، توضيحاً مىگوييم كه خوف و رجا نزد صوفيّه از احوال و مخصوص نو مريدان است بدين جهت مولانا مىگويد كه ايمن كردن براى كسى است كه بترسد ولى كسى كه بسبب غفلت نمىترسد و يا آن كه در كمال بدرجهء نهايت رسيده و از سر مُراد و حظّ خود برخاسته و از بيم فقدان مطلوب برتر رفته باشد حاجتى به ايمن كردن و وعدهء
« أَلَّا تَخافُوا »
كه در قرآن مىخوانيم ندارد ، اين بحث را در شرح ابيات ملاحظه فرماييد . عمر بدين فرستاده پند مىدهد و ارشادش مىكند همچنان كه پيران ، نو عهدان سلوك را هدايت مىنمايند ، عمر از خدا و صفات او آغاز مىكند بدان جهت كه خدا شناسى پايهء سلوك است ، سپس اميد وى را بذكر نوازشها و الطاف حق نسبت بابدال بر مىانگيزد ، از جملهء اين الطاف ، احوال است كه بعقيدهء صوفيان بخشش و موهبت الهى است ، واردى است قلبى و ذوقى است خوش كه سالك را در كار مىكشد و بر رياضت مىانگيزد تا از درجهء احوال كه صفات
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 497 | بديع الزمان فروزانفر