قيصر ، اسبان زرّين ستام و دليران جنگ جوى را با ساز و برگ شاهانه مشاهده كرده و رزمهاى بزرگ و بيشههاى شيران آخته چنگال و ببران و پلنگان مردم او بار ترسى بدلش نيفكنده ، اكنون مردى را مىبيند كه با جامهاى پينه زده ، تنها و دور از پاسبانان و حارسان ، زير خرما بنى بر روى خاك دراز كشيده و بىهيچ واهمه و ترسى آسوده خفته در صورتى كه بر چندين كشور كه آنها را بضرب شمشير گشوده ، فرمانروايى مىكند ولى قيصر و ديگر پادشاهان در كاخهاى استوار و رفيع با حصارهاى بلند و درهاى آهنين كه گرداگرد آنها مردان جنگى بانواع سلاح بمراقبت ايستادهاند هرگز بدين آسودگى نمىخسبند ، اين حالت شگفت در فرستادهء قيصر تأثير مىكند و او را چنان بترس مىافكند كه به هفت اندام بر خود مىلرزد و از خود مىپرسد كه اين ترس و لرزش اندام از مردى بىسلاح و بر خاك خفته چرا و بچه دليل در دلش راه يافته است ولى در همين حال ، سادگى و بىآلايشى عمر كه نمونهء بىاعتنايى او بفرمانروايى جهان است نوعى ديگر اثر مىبخشد و آن بر انگيختن مهر و محبّت راستين و دور از حاجت و نياز دنيوى است ، اين دو تأثير مختلف را مولانا بعبارتى قاهر و گيرا وصف مىكند به صورتى كه شيعيان تبرّايى را نيز بدوستى عمر بر تواند انگيخت ، اضافه مىكنيم كه توصيف موادّ و حالات خارجى و اندام و اعضا امرى است كه در اشعار شعراء از هر دست ، فراوان ديده مىشود و براى آن ، تعبيرات و تشبيهات گوناگون بدست مىآيد ولى تمثيل حالات درونى كمتر مورد توجّه شعرا واقع شده و اسلوبى است كه صوفيان بدان توجّه داشته و چيره دستى و قدرت اعجاب آميز در آن به كار بردهاند ، در شعر مولانا نيز اين اسلوب دل انگيز پايهء اصلى است و يكى از موارد آن ، تجسّم حالت فرستادهء قيصر است درين قصّه .
علاوه بر اين نكته ، بسيار فوائد و نكات علمى و فنّى و دينى درين حكايت مطرح شده و مولانا از گفت و گوى عمر و فرستادهء قيصر ، نمودارى از مجالس
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 494
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٤٩٤