مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ( انتشارات دانشگاه طهران ، ص 17 ) بعنوان مأخذ اين حكايت آوردهايم .
آن گاه بر اثر تصرّف قصّه پردازان و يا در نتيجهء تعصّب ضدّ ايرانى كه بروزگار غزنويان و سلجوقيان كمابيش پديد آمده ، بجاى رسول قيصر ، جوانمرد ايرانى يا چهار هزار سوار ايرانى درين قصّه ذكر كردهاند چنان كه در روايت ذيل :
« و چون آن جوانمرد عجمى بمدينه آمد ، قصد كشتن عمر كرد گفتند امير المؤمنين اندر خرابها جايى خفته باشد ، رفت وى را يافت و بر خاك خفته و دِرّه زير سر نهاده با خود گفت اين همه فتنه درين جهان ازينست و كشتن اين بنزديك من سخت آسان ، شمشير بر كشيد ، دو شير پديد آمدند و قصد وى كردند وى فرياد خواست ، عمر ( رض ) بيدار شد ، قصّه با وى بگفت و اسلام آورد ( كشف المحجوب ، چاپ لنينگراد ، ص 297 ) و ذكر چهار هزار تن درين روايت است : « و ديگر از معجزات عمر آنست كه چون كسرى با چهار صد هزار سوار ، در لشكر اسلام درماندند از ميان ايشان چهار هزار سوار بيرون زدند خويشتن را در بيابان افكندند كه يك سر بمدينه شوند و امير المؤمنين را هلاك كنند و سراى امير المؤمنين طلب كردند نشان دادند بسراى وى نگه كردند درِ سراى وى بديدند از هم بشده و برشته فرا هم گرفته گفتند اين دين شما همه استخفاف است سراى امير المؤمنين مى نشان خواهيم شما ما را مىاين چنين نشان دهيد ، مردمان گفتند كه اگر سراى امير المؤمنين عمر خواهيد ديد اين است سوارى فرود آمد ، در سراى شد ، هيچ كس را نديد ، حصيرى ديد و مصحفى بر كنار آن نهاده ، بيرون آمد و گفت درين سراى هيچ كس نيست ، امير المؤمنين كجاست . گفتند اكنون وقت آنست كه عمر بدشت بيرون رفته باشد بقيلوله ، بر اثر رفتند ، بر كنار مدينه دكانى ديدند زير خرما بنى ، مردى بر آن جا خفته ، مرقّعهاى خلقان پوشيده ، درّهاى در زير سر نهاده ، گفتند با يكديگر كه چندان عدل كرد تا چنين ايمن بخفت و رسالت تبليغ كردند » . تفسير سور آبادى ( ابو بكر عتيق بن محمّد متوفّى 494 ) ،
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 492
مساهمون: بديع الزمان فروزانفر
ص٤٩٢