بعلما و دانشمندان نبوده است و بسيارى از پادشاهان و امرا ازين نوع القاب داشتهاند و به احتمال هر چه قوى تر گفتهى مولانا تعريضى است بدان كسان كه بدين گونه لقبها مشهور بوده و از دين و دانش بهرهاى نداشتهاند هر چند كه لفظ « چون و چرا » كه حاكى از بحث و نظر است مىتواند مويدى براى شارحان مثنوى فرض شود .
سوى نخجيران دويد آن شير گير * كابشروا يا قوم إذ جاء البشير
مصراع دوم ظاهرا مأخوذ است از گفتهى انورى :
ابشروا يا اهل نيشابور إذ جاء البشير * كاندر آمد موكب ميمون منصور وزير
ديوان انورى ص 243
[ جمع شدن نخجيران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را ]
حلقه كردند او چو شمعى در ميان * سجده آوردند و گفتندش كه هان
حلقه كردن : گرد كسى يا چيزى جمع شدن .
نسخهى موزهى قونيه ، بالاى مصراع دوم اين نسخه بدل را نوشته است :
سجده كردندش همه صحراييان . كه مطابق است با نسخهى ليدن ، متن مطابق است با شرح يوسف بن احمد مولوى و اسماعيل انقروى .
صحراييان : وحوش و دد و دام .
هر چه هستى جان ما قربان تست * دست بردى دست و بازويت درست
دست بردن : غلبه كردن بر حريف قمار ، پيروز شدن .
راند حق اين آب را در جوى تو * آفرين بر دست و بر بازوى تو