اينها همه تاثير سماع و بشكرانهى اتصال باطن بغيب و مستى شهود جمال و كشف حقائق و اسرار است و كارى بىهوده و لغو و يا ارادى نيست تا منكران آن را بدعت پندارند .
شيخ سعدى نيز در دفاع از رقص و آثار وجد به همين نوع دليلى متوسل شده و گفته است :
چو شوريدگان مىپرستى كنند * به آواز دولاب مستى كنند
بچرخ اندر آيند دولاب وار * چو دولاب بر خود بگريند زار
بتسليم سر در گريبان برند * چو طاقت نماند گريبان درند
مكن عيب درويش مدهوش مست * كه غرقست از آن مىزند پا و دست
ندانى كه شوريده حالان مست * چرا بر فشانند در رقص دست
گشايد درى بر دل از واردات * فشاند سر دست بر كاينات
حلالش بود رقص بر ياد دوست * كه هر آستينش جانى دروست
بوستان ، ص 117 ، 118 براى اطلاع از رسوم صوفيه در سماع و وجد ، جع : اللمع ، چاپ ليدن ، ص 342 ، رسالهى قشيريه ، طبع مصر ، ص 35 34 ، كشف المحجوب هجويرى ، طبع لنين گراد ، ص 541 - 538 ، احياء العلوم ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 204 - 199 ، عوارف المعارف ، در حاشيهى همان مأخذ ، ص 165 - 101 ، تلبيس ابليس ، طبع مصر ، ص 260 - 258 ، فتاوى ابن تيميه ، طبع رياض ، ج 11 ، ص 537 - 531 ، 542 - 539 ، 608 - 587 ، تعريفات جرجانى ، كشاف اصطلاحات الفنون ، در ذيل : وجد .
جسمشان در رقص و جانها خود مپرس * و آن كه گرد جان از آنها خود مپرس