تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
مقصود اينست كه رقص ، حركت جسمانى است كه بر اثر قوت وارد پديد مىآيد ولى جانهاى سالكان وجدى روحانى دارد كه در بيان نمىآيد و اين حالت جسم و جان سالكى است كه چرخ مىزند و بدور خود مىگردد ، رقص ديگر و وجد برتر ، از آن سالكى است كه بگرد جان و روح قدسى يا جان جان و ولى كامل چرخ زند و آن حالتى است كه در سؤال و جواب نمىگنجد زيرا ادراك ما از فهم چنان وجدى كوتاه است . اين تفسير مبنى بر ضبط نسخه‌ى قونيه است كه زير حرف اول از « گرد جان » علامت كسر ( ) گذاشته و معنى آن مستقيم است ، نسخه ليدن « گرد جان » است با علامت فتحه ( زبر ) كه توجيه آن دشوار است . نسخه‌ى اسماعيل انقروى « گيرد » و نسخه‌ى سائر شروح « گردد » است كه بىشك تحريفى است ناشى از آن كه معنى مصراع دوم بر آنها روشن نبوده است .
شير را خرگوش در زندان نشاند * ننگ شيرى كاو ز خرگوشى بماند
در چنان ننگى و آن گه اين عجب * فخر دين خواهد كه گويندش لقب
ماندن : بعجز افتادن ، فروماندن و عاجز شدن . شارحان مثنوى ب ( 1350 ) را تعريضى به فخر الدين محمد بن عمر رازى ( متوفى 606 ) فرض كرده‌اند بمناسبت آن كه ميان او و بهاء الدين ولد پدر مولانا خصومت و نقارى بوده است اين احتمال دور از سياق كلام مولاناست زيرا شير نماينده‌ى زور و توانايى و خرگوش نمودار علم و درايت است و بنا بر اين با فخر الدين رازى كه به هوش و زيركى مشهور بود شير را مناسبتى نيست گذشته از آن كه مولانا درين حكايت چند نوبت بانتقاد دارندگان قدرت ظاهرى پرداخته است نه زيركان ، القاب مضاف به دين مانند فخر الدين و ركن الدين و علاء الدين ، مخصوص