تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
سماع و رقص وى ساعتها طول مىكشيد ، رسم سماع و رقص پس از وى بعنوان يك آيين مولوى بر سر تربت او و خانقاههاى مولويان ، قرنها متداول و معمول بود . اكنون نيز سالى يك نوبت در قونيه اين مراسم بر پا مىشود و تقليدى از اين آيين صورت مىگيرد ، بسيارى از فقها و اهل ظاهر و بعضى از مشايخ تصوف سماع و بالاخص رقص را منكر بوده‌اند و آن را خلاف شرع و بدعت و عملى حرام و يا از آثار نقص سالك مىانگاشته‌اند ولى اين رسم از دير باز و على التحقيق از قرن سوم هجرى در ميان صوفيان معمول بوده است ، صوفيان رقص را از توابع و نتايج ظهور وجد مىدانسته‌اند ، وجد حالتى است كه پس از سماع در سالك بظهور مىرسد و اثر مصادفه و عروض واردى است قلبى كه بىتكلف بر دل سالك فرو آيد و چون قوت گيرد او را بىخواست در گريه افكند و يا فرياد شادى از وجودش بر انگيزد و يا در حركت و دست افشانى و پاى بازى كشد و بنا بر اين ، سالك درين احوال به حكم خود نيست و در تصرف وارد غيبى است و چون محرك او ، شوق جمال يا سماع اسرار ملكوتى است ، عملش نيز غير ارادى و بدور از اعتراض و يا خود ممدوح و پسنديده و نشانه‌ى لطف انديشه و صفاى خاطر است . مولانا سالك را بگياه و درخت تشبيه مىكند از آن جهت كه چون بهار در مىرسد و هوا لطيف و جان بخش مىگردد و آفتاب بهارى بر زمينها و درختان مىتابد از تاثير بهار ، زندگى از سر مىگيرد ، دانه بر خود مىشكافد و شاخه‌ى نرم و لطيف گياه ، سر از زير خاك بر مىكشد و پوست درخت در برابر قوت روح نباتى مقاومت نمىكند ، شاخ و برگ از زير پوست سطبر ، جوانه مىزند و تركه‌ى تر و تازه تا به بالاى درخت قد مىافرازد ، همچنين قوت وارد و انفعال نفسانى كه متعقب سماع است تاثير بهار مىبخشد و باطن افسرده و خاموش سالك را در حركت مىآورد تا برقص بر مىخيزد و چرخ و رقص دورى آغاز مىكند و خرقه از سر بر مىكشد يا پاره مىكند و بدور مىاندازد و