تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
ذو العطا : خداوند بخشش ، بكنايت ، خداى بخشنده . استغلظ : مفرد مذكر غايب است از فعل ماضى از مصدر استغلاظ ( باب استفعال ) بمعنى سطبر و كلفت شدن . استوى : مفرد مذكر غايب است از فعل ماضى از مصدر استواء ( باب افتعال ) بمعنى راست ايستادن . مأخوذ است از آيه‌ى شريفه :
كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى
. ( الفتح ، آيه 29 ) اين ابيات بمنزله‌ى تمهيد مقدمه و طرح دليل است بر مشروعيت رقص صوفيان كه در ابيات بعد گفته مىشود .
جانهاى بسته اندر آب و گل * چون رهند از آب و گلها شاد دل
در هواى عشق حق رقصان شوند * همچو قرص بدر بىنقصان شوند
مولانا درين ابيات عادت صوفيان را در رقص توجيه مىكند ، رقص ميان صوفيان از دير باز معمول بوده است و آنها پس از آن كه در سماع گرم مىشدند گاه مىگريستند و گاه از فرط خوشى دست مىزدند و گريبان مىدريدند و فرياد مىكشيدند و برقص و پاى بازى بر مىخاستند ، در حال رقص بدور خود مىگشتند و بدين مناسبت آن را « چرخ » و « چرخ زدن » مىگفتند ، عمامه از سر مىافكندند ، خرقه را پاره مىكردند و يا از سر بر مىكشيدند و در مجلس و يا بسوى قوال مىافكندند ، دست و پاى يكديگر را مىبوسيدند ، و گاهى برابر هم به خاك مىافتادند و سجود مىكردند ، يكديگر را در بغل مىگرفتند ، براى هر يك ازين امور ، آداب خاص وضع كرده بودند ، بخصوص درباره‌ى « خرقه افكندن » و يا « خرقه شكافتن » كه آن را « ضرب خرقه » و آن خرقه را « خرقه‌ى مجروحه و يا ممزقه » مىگفتند اقوال مختلف از پيران طريقت نقل كرده‌اند . مولانا پس از اتصال بشمس تبريزى بسماع مىنشست و برقص برمى خاست و مجالس