الْحُطَمَةُ ، نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ
. ( الهمزة ، آيهى 5 ، 6 ، 7 ) بگفتهى مفسرين « حطمه » آتشى است كه بدن كافر را درهم مىشكند و پاى مال مىكند و دركهى دوم است از دركات جهنم كه آتش آن همواره شعلهور است و هرگز نمىفسرد و خاموشى نمىپذيرد و تا دل را مىسوزاند ، اين آتش به نظر مولانا اخلاق زشت و شهوت و غضب است كه اصل دوزخ است و چون مجسم شود دوزخ موعود است و يا آن كه دوزخ حقيقى ، نفس است و اخلاق ذميمه مراتب ظهور آن است و از اين رو مىگويد كه چون بجاى چشم نور ، به چشم آتشى و دوزخى در اشيا نگرى همه بدى مىبينى و خوبيها در نظر تو نمايان نمىشود . مويد نظر مولانا قولى است كه در تفسير اين آيه نقل مىكنند بدين گونه : ان هذه النار تخرج من الباطن الى الظاهر بخلاف نيران الدنيا .
جع : تفسير ابو الفتوح ، طبع طهران ، ج 5 ، ص 581 ، مجمع البيان ، طبع طهران ، ج 2 ، ص 517 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 8 ، ص 683 - 682 ، لطايف الاشارات از ابو القاسم قشيرى ، نسخهى عكسى .
نسخهى قونيه در حاشيه ، اين نسخه بدل را دارد : نيكوى را وا نديدى از بدى .
كه مطابق است با شرح يوسف بن احمد مولوى و مثنوى چاپ ليدن .
اين طلب در ما هم از ايجاد تست * رستن از بىداد يا رب داد تست
طلب : جست و جو ، خواهش چيزى بدان گونه كه سعى و كوشش آدمى را در تحصيل آن بر انگيزد ، داعى و محرك باطنى براى يافتن مقصود كه در عرف صوفيه ، پير و مرشد است و بدين معنى مرادف قصد است در تعبيرات متقدمان صوفيه ، و چون طلب متوجه مرشد خاص شود آن را « ارادت » مىگويند كه پيشينيان آن را « عزم » ناميدهاند . مولانا موضوع « طلب » را سى و شش بار در مواضع مختلف از مثنوى مطرح كرده است ، بعقيدهى بوى طلب ، توفيق