مىآورد و بجاى آن كه عيبى بر طرف كند عيب و نقص ديگر ببار مىآورد .
ظاهرا صوفيان همگى برين عقيده بودهاند . « و هر كس كه عيب كسى گويد تا آن عيب در وى نباشد در ديگرى نبيند . » أوراد الأحباب و فصوص الاداب ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 125 .
اما معارضهى با بدى و زشت كارى امرى پسنديده و مستحسن است و روش اوليا و مردان خداست و آن با مذمت و عيب جويى كه جنبهى شخصى دارد متفاوت است . ما نظر مولانا را در آن باره بجاى خود روشن خواهيم كرد .
براى آن كه از عقيدهى مولانا در مورد بد ديدن آگاهى بيشتر حاصل شود ابيات ذيل را از مثنوى نقل مىكنيم :
آن يكى در چشم تو باشد چو مار * هم وى اندر چشم آن ديگر نگار
ز آنك در چشمت خيال كفر اوست * و آن خيال مومنى در چشم دوست
يوسف اندر چشم اخوان چون ستور * هم وى اندر چشم يعقوبى چو نور
از خيال بد مرو را زشت ديد * چشم فرع و چشم اصلى ناپديد
چشم ظاهر سايهى آن چشم دان * هر چه آن بيند بگردد اين بدان
مثنوى ، ج 2 ، ب 602 ببعد
هر كرا بينى شكايت مىكند * كه فلان كس راست ، طبع و خوى بد
اين شكايت گر بدان كه بد خوست * كه مر آن بد خوى او را بد گوست
مثنوى ، ج 4 ، ب 772 ، 773
بد گمان باشد هميشه زشت كار * نامهى خود خواند اندر حق يار
آن خسان كه در كژيها ماندهاند * تا نبى را ساحر و كژ خواندهاند
مثنوى ، ج 5 ، ب 1981 ، 1982 و اين مساله بوجهى مبتنى است بر اينكه احوال مدرك در نحوهى ادراك او موثر است .