مومنان آيينهى همديگرند * اين خبر مىاز پيمبر آورند
مستفاد است از مضمون حديث : المؤمن مرآة المؤمن . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 41 . اين حديث را بعنوان دليلى بر مقصود خود مىآورد و ظاهرا درين مورد آن را بدين گونه توجيه مىكند كه همچنان كه در آينه زشتى و زيبايى منعكس مىگردد و مرتبط است به صورتى كه مقابل آينه قرار گرفته است ، ديدن زشتى و بد خويى در ديگران ، انعكاس بد خويى كسى است كه بمذمت آنها مىپردازد و آن بدى به خود وى ارتباط دارد نه به ديگران .
پيش چشمت داشتى شيشهى كبود * ز آن سبب عالم كبودت مىنمود
شيشه مثالى است براى قوهى مدركه ، و كبودى آن نمودارى است از احوال نفسانى و خصوصيات مدرك و بوجه عام تر از مختصات انسانى كه بىشك در نحوه ادراك موثر است و قوهى مدركه با تاثر از آنها اشيا را متناسب با خود مىسازد و ادراك مىكند و بتعبير مولانا رنگ و حالات قوهى مدركه بر مدركات مىافتد و با همان رنگ آنها را معلوم خود مىسازد و اختلاف و تفاوتهايى كه در نحوهى ادراك و داوريهاى انسان است از همين جا سرچشمه مىگيرد ، اين تمثيل را جاى ديگر بدين گونه بيان مىكند :
« در بيان آنك جنبيدن هر كسى از آن جا كه ويست هر كس را از چنبرهى وجود خود بيند ، تابهى كبود آفتاب را كبود نمايد و سرخ سرخ نمايد چون تابه از رنگها بيرون آيد سپيد شود از همهى تابهاى ديگر او راست گوى تر باشد و امام باشد » مثنوى ، ج 1 ، ص 146 ، ابيات ذيل آن را نيز ملاحظه فرماييد و اينكه مثال مذكور از لون ديگر :