تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
فرع ديد باطنى است كه آن را « چشم فرع » و اين را « چشم اصلى » مىنامد و از اين رو ما در قضاوتى كه درباره‌ى ديگران مىكنيم بايد جانب احتياط را رعايت كنيم و اگر چيزى يا كسى را بد مىبينيم ژرف بينديشيم كه شايد ريشه‌ى آن زشتى و بدى در خود ما باشد براى آن كه عيب جويى گذشته از آن كه خود صفتى ناپسند است و از حس انتقام و كينه توزى مايه مىپذيرد كه از بيماريهاى سخت روحى است ، بطور كلى و يا بحسب اغلبيت از آن ناشى مىشود كه انسان خواستار چيزى است و از آن محروميت دارد فى المثل خسيس شمردن كسى باعثش آنست كه عيب گيرنده طمع مساعدت مالى از كسى دارد و آن طمع بر آورده نمىشود و يا تكبر شخصى براى آن كس محسوس است كه بالا نشينى را دوست مىدارد و در نظرش مهم است و با نظر كلى تر هر گاه وجود و عدم و بود و نابود چيزى براى انسان تفاوت نكند هرگز بدان توجه نمىنمايد و از آن مىگذرد پس وقتى از چيزى يا كسى بد مىگويد آن بد گويى نسبت بامرى است كه مورد علاقه‌ى اوست و از آن بىنصيب مانده است و به همين دليل مردمى را مىتوانيم ببينيم كه از ظلم و ستم و تعدى بحقوق ديگران مىنالند و چون خود قدرتى بدست مىآورند همان روش ناستوده را بشدت هر چه تمام تر معمول مىدارند مثل اينكه ظلم را مىپسندند ولى از سوى خود و نه از جانب ديگران ، نظاير اين حالت را در سائر موارد نيز مىتوان ديد بنا بر اين ، مولانا معتقد است كه نيك ديدن از نيك بودن بد ديدن از بد بودن است و چون ما بدى در كسى مىبينيم بهتر است كه بدرون خود نظر افكنيم و ريشه‌ى عيب جويى را پيدا كنيم و در اصلاح خود بكوشيم و بداوريهاى نارواى خود اعتماد نداشته باشيم . خاصه كه عيب جويى و نكوهش و رسوا كردن مردم كارى مطلوب نيست و طريقه‌ى درستى در تربيت و اصلاح افراد شمرده نمىشود زيرا هرگز بد گويى و مذمت بر صداقت و يك رنگى حمل نمىشود و سرانجام دشمنى و حقد و كينه ببار