تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
گر تو پيلى خصم تو از تو رميد * نك جزا طيرا ابابيلت رسيد
طَيْراً أَبابِيلَ
: مأخوذ است از آيه‌ى ى شريفه :
وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ
. ( الفيل ، آيه‌ى 3 ) و اشاره است بقصه‌ى اصحاب فيل كه پيش از بعثت حضرت رسول ( ص ) روى داده است . ابابيل : دسته‌هاى پراكنده . جع : تفسير طبرى ، طبع مصر ، ج 30 ، ص 165 تفسير ابو الفتوح ، طبع طهران ، ج 5 ، ص 587 - 582 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 8 ، ص 687 ، قصص الانبياء ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 403 - 400 .
گر بدندانش گزى پر خون كنى * درد دندانت بگيرد چون كنى
نظير آن :
هر كجا خواهد خدا دوزخ كند * اوج را بر مرغ دام و فخ كند هم ز دندانت بر آيد دردها * تا بگويى دوزخست و اژدها پس بدندان بىگناهان را مگز * فكر كن از ضربت نامحترز
مثنوى ، ج 4 ، ب 2811 ببعد
اى بسا ظلمى كه بينى از كسان * خوى تو باشد در ايشان اى فلان
اندر ايشان تافته هستى تو * از نفاق و ظلم و بد مستى تو
آن تويى و آن زخم بر خود مىزنى * بر خود آن دم تار لعنت مىتنى
در خود آن بد را نمىبينى عيان * ور نه دشمن بوديى خود را به جان
حمله بر خود مىكنى اى ساده مرد * همچو آن شيرى كه بر خود حمله كرد
چون به قعر خوى خود اندر رسى * پس بدانى كز تو بود آن ناكسى
ادراك و داوريهاى انسان بعقيده‌ى مولانا تابع احوال درونى و ديد ظاهر