تكلم سوسمار
از جمله تكلّم سوسمار با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل از « بحار » : ابن عباس مىگويد : اعرابى از طايفه بنى سليم ، سوسمارى صيد نمود و در آستين خود پنهان كرد و آمد خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ، و دأب آن بزرگوار اين بود كه به هر اسم آن جناب را صدا مىزدند ، به همان اسم جواب مىفرمود ؛ جز اينكه يا رسول اللّه مىگفتند چهره مباركش باز مىشد . اعرابى صدا زد : يا محمّد ، جواب فرمود : يا محمّد ، عرض كرد : تويى آن ساحر دروغگو كه آسمان سايه نينداخته و زمين دربرنگرفته دروغگوترى را از تو كه مىگويى خدا تو را مبعوث كرده بر سياه و سفيد . به لات و عزّى ! اگر قوم من مرا عجول نمىخواندند ، ضربتى با اين شمشير به تو مىزدم و تو را مىكشتم و آقاى اولين و آخرين مىشدم . عمر بن الخطّاب خواست بر او حمله كند ، پيغمبر فرمود : يا ابا حفص ! إحفض ، بنشين كه صبر و حلم نزديك است با نبوت . آنگاه رو به اعرابى فرمود با زبان ملاطفت كه : اى برادر بنى سليم ! آيا رسم عرب اين است كه در مجلس ما هجوم آورده و با غلظت با ما سخن گوييد .
اى برادر بنى سليم ! به آن خدايى كه مرا به حق مبعوث فرموده هركس در دنيا با من بد باشد و به من ضرر برساند ، فردا در آتش خواهد بود . اهل آسمان هفتم مرا احمد صادق مىخوانند ، تو مرا دروغگو مىنامى . بيا اسلام بياور تا از آتش سالم باشى ، آنچه به نفع ماست براى تو هم باشد و هر چه بر ضرر ما بود بر ضرر تو هم باشد . اعرابى در غضب شد و گفت : به لات و عزى به تو ايمان نمىآورم تا اين سوسمار ايمان نياورد و سوسمار را رها كرد . سوسمار فرار كرد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله او را صدا زد . سوسمار به طرف حضرت آمد . حضرت فرمود : من كيستم ؟ با زبان فصيح عرض كرد : تويى محمّد بن عبد اللّه بن هاشم بن عبد مناف . فرمود : كه را مىپرستى ؟ عرض كرد : خالق آسمانها و زمينها را ، خداى كه دانه را شكافت و خلق را ايجاد فرمود و ابراهيم را خليل و تو را حبيب خود قرار داد ، و اين اشعار را انشاء كرد :
ألا يا رسول اللّه إنّك صادق * فبوركت مهديا و بوركت هاديا
شرعت لنا دين الحنيفة بعد ما * عبدنا كامثال الحمير الطّواغيا
فياخير مدعوّ و يا خير مرسل * إلى الجنّ و الإنس لبّيك داعيا
من سليم و إنّنا * اتيناك نرجو أن ننال العواليا