آيم ، اگر بخواهم قبه سليمان را به منقار خود مىگيرم مىاندازم در دريا . سليمان را از كلام او خنده آمد . هر دو را طلبيد و به گنجشك نر گفت : آيا قدرت دارى بر اين دعوى كه كردى ؟ عرض كرد : نه يا نبى اللّه ، مرد زينت مىدهد و بزرگ مىكند خود را نزد عيالش ، دوست ملامت نمىشود بر گفتارش . سليمان به گنجشك ماده فرمود : چرا مانع مىشوى جفت خود را كه نزد تو آيد و حال اينكه ترا دوست مىدارد ؟ گفت : يا نبى اللّه ادعاى دوستى با من مىكند غير مرا دوست گرفته يعنى دعوى دروغ است . سليمان از گفتار گنجشگ گريه شديد نمود و چهل روز از خلق كنارهگيرى كرد و خدا را مىخواند كه قلبش را فارغ نمايد براى محبت او . « 1 »
تكلم مرغ خون آلود
شواهد از براى ما نحن فيه بسيار است از جمله مرغ به خون آلوده چنانچه طريحى در « منتخب » از طريق اهلبيت ، بنابر نقل صاحب « تظلم الزهراء » دارد ، در حالىكه خون از پر او ريزان بود ، دور قبر رسول خدا فريادكنان پر مىزد و مىگفت :
الا قتل الحسين بكربلاء ، الا نهب الحسين بكربلاء ، الا ذبح الحسين بكربلا .
در نفس المهموم از زيارت ناحيه نقل نمود : و أسرع فرسك شاردا إلى خيامك قاصدا محمحما باكيا إلى آخر .
آمدن ذو الجناح به خيمهگاه
در خصوص حركت اسب به طرف خيمهها روايات مختلف است ، صاحب « تظلّم الزّهراء » مىنويسد : اسب صيحه و همهمهكنان ، طرف خيمه حركت نمود . ميان كشتگان يكيك تفحّصكنان ، به طلب بدن مقدس قدم برمىداشت تا آن بدن را پيدا نمود مىبوييد و مىبوسيد بدن مقدس را ، از اسبهاى نيك رسول خدا بود . پسر سعد به لشگر فرياد زد :
او را بگيريد بياوريد . لشگر به گرفتن او سعى كردند و او به پا و دندان لشگر را از خود دور مىنمود ، حتى چهل نفر را به جهنم و اصل و سوارها را از اسب سرنگون مىنمود ، قدرت برگرفتن او پيدا نكردند . پسر سعد ندا در داد : او را رها كنيد ببينم چه خيال دارد . آن
هامش
( 1 ) . « هدية الاحباب » ص 85 .