تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
حيوان كه ايمن شد از لشگر ، گريه مىنمود مثل زن جوان مرده ، بيابان را از صدا پر كرد . « 1 » ابو مخنف مىگويد : در همهمه خود مىگفت : الظليمة الظليمة من امة قتلت ابن بنت نبيّها . با يال غرق خون به طرف خيمه حركت نمود . چون عليا مكرمة زينب صداى او را شنيد رو به سكينه نمود ، فرمود : اسب برادرم حسين است شايد آب آورده باشد . در « نفس المهموم » از صاحب « مناقب » و محمّد بن ابى طالب ، نقل مىفرمايد : آن حيوان جهت آنكه گرفته نشود مىدويد تا به بالين حسين عليه السّلام آمد ، ناصيه خود را به خون آغشته نمود مىدويد فريادكنان خود را خيمه رسانيد . درب خيمه به‌قدرى سر خود را به زمين زد تا هلاك شد . وقتىكه خواهران و دختران ديدند كه اسب بىصاحب آمد ، صداى خود را به گريه و فرياد بلند نمودند . جناب ام كلثوم دست خود را به سر گذاشت و فرياد مىنمود : وا محمّداه وا جدّاه وا نبيّاه وا أبا القاسماه وا علياه وا جعفراه وا حمزتاه وا حسيناه هذا حسين صريع بكربلا مجزوز الرأس من القفا مسلوب العمامة و الرّدا پس بىهوش شد . از ابى مخنف منقول است : آن حضرت از اسب چون به زمين افتاد ، اسب حمايت از آن جناب مىنمود . سوار را از اسب مىكشيد زيرا لگد مىماليد ، به اين نحو چهل نفر را به جهنم فرستاد و خود را خون‌آلود نمود ، فريادكنان و صيحه‌زنان پاى به زمين‌كوبان خود را به خيمه رسانيد .
و راح جواد السبط نحو نسائه * ينوح و ينعى الظامىء المترملا خرجن بنيات الرسول حواسرا * فعاين مهر السبط و السرج قد خلا فأدمين باللطم الخدود لفقده * و اسكبن دمعا حره ليس يصطلى « 2 »
* * *
به رويش صيحه زد دخت پيمبر * كه چون شد شه سوار روز محشر ؟ كجا افكندى و چونست حالش ؟ * چه با او كرد خصم بد خصالش ؟ مر آن آدم وش پيكر بهيمه * همى گفت الظليمة الظليمة سوى ميدان شد آن خاتون محشر * كه جويا گردد از حال برادر ندانم چون بُدى حالش در آن حال * نداند كس بجز داناى احوال
هامش
( 1 ) . « تظليم الزهراء » ص 214 . ( 2 ) . « بحار الانوار » 45 / 262 .