حضرت و حضرت حكم فرمود . لذا بچه در رحم مادر اقرار به پاكى مادرش نمود .
6 - چند حكايت از شيخ استاد ايشان مرحوم آيت اللّه انصارى ، اعلى اللّه مقامه الشريف ، و خوابى كه مرحوم والد ديده بودند .
خواب والد مؤلّف
اول مىفرمودند : زمان توقفم در نجف اشرف ، شبى در عالم خواب ديدم مژده دادند امام زمان عجّل اللّه فرجه - ظهور نموده . با كمال شوق و شعف خدمتشان شرفياب شدم .
ديدم حضرت سواره و شيخ پاى ركاب ايستاده ، أمرى به شيخ مىفرمايد . همين كه چشم مبارك آن جناب به حقير افتاد سه مرتبه فرمود : و اللّه شيخ مرتضى نائب ما است . بعد شيخ متوجه من شدند فرمودند : آن گچ و آجر را ببريد فلان مسجد را تعمير كن . از خواب بيدار شدم . مرحوم حاج ميرزا حبيب اللّه رشتى بعد از درس شيخ تقرير درس شيخ را مىفرمود و با من دوستى زياد داشت . خوابم را براى ايشان نقل كردم فرمودند : آقاى سيّد اسحاق يك خلعت از شيخ بگيرى خوابت را نقل كنى . از اين فرمايش ميرزا رشتى خوشم نيامد كه خوابم را براى ايشان نقل كنم تا اينكه مدتى گذشت . موقع زيارتى حضرت سيد الشهداء - ارواحنا فداه - بود ، آمديم كربلا . عادت شيخ اين بود همين كه نماز صبح را مىخواند از فشار تهاجم زوّار بر ايشان ، مشغول نافله مىشدند . اتفاقا خوابم به خاطرم آمد . استخاره كردم به ايشان عرض كنم مساعد شد ، همين كه نقل كردم شيخ مرحوم گريه كرد فرمود : حضرت نسبت به من چنين فرمود ؟ عرض كردم : بلى . فرمودند :
نفهميدى اوامر حضرت چه بود ؟ عرض كردم : خير ، پس سجده شكر كرد و فرمود : تعبير از گچ و آجر و تعمير مسجد ، آن است كه شما صفحهاى را با كمك من ترويج مىنماييد .
همين كه مىخواستم بيايم ايران اجازه به من دادند آمدم طرف ايران . اميد است خدمات آن ذوات محترم مورد توجه اعليحضرت بقية اللّه شده باشد و شايد عين اجازه شيخ به مرحوم والد الان موجود باشد .
سرمايه دادن شيخ انصارى ( ره ) به نانوا
دوم مىفرمودند : روزى تنها خدمت شيخ بودم ، نوكرى داشت بهنام مرحوم حاج ملا