تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨

مسافرت مرحوم آ سيد اسحاق فاطمى به مكه

2 - از ثمرات اين مسافرت آنكه مرحوم والد فرمودند : هميشه درخواستم از خدا اين بود مكه مشرّف شوم . چند سال از اين مسافرت كربلا گذشت . ماه رمضان پيش آمد . شب اول در ضمن ادعيه ماه رمضان خوانديم ( أن تجعلني من حجّاج بيتك الحرام ) گريه بر من به شدت غلبه كرد . درخواستم را از خدا تجديد كردم . صبح روز بعد پست نامه‌اى آورد . خواندم ديدم از لطفعلى خان سابق الذكر است . نوشته بود : آقا خاطر دارى در فلان منزل در فلان سال كه از كربلا مراجعت مىكرديم ، فلان كس گفت : اگر من بروم مكه آقا را مىبرم ، ديگرى همين را گفت من ساكت بوده‌ام . حال آمده‌ام طهران مرخصى بگيرم بروم مكه الوعده وفا مهيا باشيد آدم با مال از گروس مىفرستم . روز هفتم ماه رمضان تلگراف از گروس رسيد : مال با آدم فرستادم تقاضا دارم بپذيريد . الغرض مال و نوكر حاج لطفعلى خان آمد ؛ پولى فرستاده بود كه مستطيعا بروم . حركت كرديم ، همين كه نزديك گروس رسيدم استقبال مفصّلى از ما كردند و با احترام تمام من را وارد كردند . بعد از چند روز به اتفاق ايشان با يك عده سوار حركت كرديم طرف عراق عرب . ظاهرا فرمودند : از جادهء پشت كوه ، اول سامره مشرف شديم و از محسنات اتفاقيه آنكه در اين مسافرت خدمت حاج ملا فتحعلى سلطان آبادى معروف ، به مكه مشرّف شديم و برگشتيم . به قدرى حاج لطفعلى خان از من پذيرايى كرد كه شرمنده شدم . عجب بود كه در اين مسافرت رفتن و برگشتن طورى نخوابيد كه پايش طرف من دراز شود و در مراجعت به گروس پذيرايى و استقبال و مشايعت شايانى از من نمود .

مسافرت مؤلّف و والدشان به مشهد مقدس رضوى عليه السّلام

3 - مسافرتى كه حقير بودم و ناظر بودم مسافرت مشهد مقدس رضوى بود . و آن چنين بود كه : وقتى مرحوم والد به اتفاق مرحوم أخوى آقا جلال تشريف بردند طهران ، مرحومه مادرم به ايشان عرض كرده بود : اگر اراده تشرف ارض اقدس كرديد مرا هم ببريد . سابقا در خانه‌ها بسيار رسم بود نذر مىكردند ، سمنو مىپختند كما اينكه حال هم مختصرى اين رسم باقيست . اتفاقا در همان موقع كه مرحوم والد طهران رفته بودند ، در منزل ما سمنو پخته بودند . رسم زن‌ها اين است . پاى ديك سمنو حاجت مىطلبند ، هر