تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
مطلبى به من مشكل شده بود الساعه كه فهميدم شما مشّرفيد حل مشكل من شد . گفتم : آن مشكل كدام بود ؟ گفت : علاء الدوله در تبريز فوت شد ، جنازه را حمل به قم كرديم . همين كه به همدان رسيديم ، تلگراف از دربار طهران رسيد : حمل به كربلا كنيد . تعجب كردم . همين كه به همدان رسيديم ، تلگراف از دربار طهران رسيد : حمل به كربلا كنيد . تعجب كردم : جنازه علاء الدوله قابل كربلا نداشت چه شده كه اين دستور رسيده ؟ حال كه ديدم جنابعالى مشّرفيد حلّ شد كه قريب شصت يا هفتاد نفر از نوكرها و سواران همراه جنازهء هستند كه هيچ كدام احكام و مسائل دينى را نمىدانند ، بايست با ما تشريف بياوريد به ايران و در بين راه مسائل و احكام را به آنها بياموزيد . من جواب گفتم : من ميل دارم اربعين مشرف باشم نمىآيم . هر چه اصرار كرد قبول نكردم . ايشان سابقه داشتند من با مرحوم حجة الاسلام آيت اللّه آقا شيخ زين العابدين مازندرانى معروف به شيخ كربلائى ، دوستى تمامى داشتم . رفته بودند خدمت ايشان و از ايشان تقاضا كرده بوده‌اند كه مرا راضى كنند . شب بعد از نماز و حرم ، مرحوم شيخ تشريف آوردند درب منزل ما فرمودند : مختصر كارى دارم ، تشريف‌فرما شدند سؤال كردند : چه خيالى داريد ؟ مىمانيد يا مىرويد ايران ؟ گفتم : خيال ماندن دارم . گفتند : حاج ميرزا رضا آمده بود نزد من و چنين و چنان گفت . گفتم : من ميل دارم بمانم فرمودند : مرا مجتهد مىدانيد ؟ گفتم : بلى . فرمودند : من حكم مىكنم با ايشان برويد . گفتم : به چشم . ايشان تشريف بردند . صبح روز بعد حاج ميرزا رضا آمد منزل ما و گفت : ما خيال داريم يك عشره مشرّف شويم نجف اشرف . مراجعت كنيم و بعد حركت كنيم طرف ايران . وجهى داد و گفت : لوازمات سفر را تهيه نماييد تا ما مراجعت كنيم . كجاوه و غيره تهيه نموديم . همين كه مراجعت كردند و مهياى حركت شديم حاج ميرزا رضا گفت به نوكرها : زنها را سوار كجاوه كنيد من با آقا سوار مىشويم . زنها را سوار كردند . من و ايشان در همان تخت روانى كه حامل جنازه بود ، سوار شديم . با كمال خوشى و احترام آمديم طرف ايران . با اينكه هوا خيلى سرد و برف در بين راه زياد بود ، به‌طورىكه نوكرها با پاروب جاده را مىروبيدند مالها را يك‌يك رد مىكردند ، ابدا ما صدمه سرما را نديديم . هر منزلى كه مىرسيديم ، نوكرها قبلا كرسى و ساير وسائل راحتى زنها و بچه‌ها را فراهم نموده بودند . ظهر و شب نماز جماعت و مسئله و احكام و اخلاق برقرار بود و هر كدام على حده اظهار محبت به من مىنمودند ؛ حتى هر كدام از رؤسا و بزرگانشان
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 386 | حسين فاطمى