را شنيده بودم ، ميل داشتم كاملا حالات او را ببينم . هرقدر اصرار كردم بماند ، قبول نكرد و رفت . و همان سفر بود كه قريب سه سال در قم ماند و اغلب در كوه خضر يا امامزاده معصوم و ساير امامزادهها زندگى مىكرد و بسر مىبرد . همين كه شيخ كريم درويش پول را داد و رفت ، به فكر افتادم كه كسانىكه شوق زيارت آن خانواده را دارند و دسترسى ندارند بسيارند ، خوب است پول را بين آنها تقسيم كنم و خودم قاطر را برادرم با قدرى پول مشرّف شوم ، بلكه يك سى تومان از آن را هم به يك نفر دادم . مادرم فهميد . گريه كنان آمد گفت : گريهها را من كردم دعا كردم خدا پول را براى من رسانيد ، حال به ديگرى مىدهيد . ناچار مهيّاى تشرّف شديم . تدريجا جمعيت ما زياد شد . حركت كرديم . در قافله عدهاى هم از خويشان و بنى اعمام خودمان بودند . مشرف شديم . همين كه معمول سابق دوره زيارتى را تمام كرديم ، رفقا مهياى مراجعت به ايران شدند . آمدند نزد من . جواب دادم : نمىآيم مرحومه والده به مرحوم والد اظهار كرده بود : آقا بچه دارم . اين همشهرىها وفا مىكنند كمك در بين راه به من مىدهند . خوب است با اينها برويم .
جواب گفتم : مىروم حرم و برمىگردم جواب مىدهم . مشرّف شدم . عرض كردم : يابن رسول اللّه ، من مهمان شمايم ، ميل ندارم بروم تقاضا از مقام مقدستان دارم مرا قبول فرماييد . استخاره كردم بروم بد آمد ، بمانم خوب آمد . جواب محكم دادم : نمىآيم . رفقا حركت كردند ما مانديم . سفرمان طول كشيد ، هرچه داشتيم فروختيم حتى كجاوهها را .
پس از مدتى روزى مرحوم اخوى آقاى آقا جلال رحمه اللّه ، در بازار حضرت ابو الفضل عليه السّلام مىگذشتند ، كسى دستى به شانه ايشان زد ، برگشته بودند ديده بودند مرحوم مغفور حاج ميرزا رضا تفرشى پيشكار علاء الدوله بزرگ بود . او از دوستان مرحوم والد بود و قبرش در قم كنار جادهء منزل مرحوم متولّى باشى برابر غسّالخانه سابق نزديك قبر مبارك على بن ابراهيم قمى صاحب تفسير ، در بقعهاى بود بنام جواديّه و پسرش مرحوم حاج ميرزا مصطفى خان اخيرا مجاور مشهد مقدس كاظمين عليهم السّلام و مدير مدرسه دولت ايران بود در كاظمين ، و بسيار مرد متعبّد متديّنى بود . غرض مرحوم حاج ميرزا رضا از مرحوم اخوى سؤال كرده بودند : شما پسر آقاى سيد اسحاق قمى هستيد ؟ گفته بودند : بلى ، سؤال كرده : آقا مشرّف شدهاند جواب داده بود : بلى . از منزل سؤال كرده بود . نشانى داده بودند . گفته بودند : برويد منزل به آقا عرض كنيد ، الساعه من مىآيم . مرحوم اخوى به آقاى والد خبر داده بود . طول نكشيد حاج ميرزا رضا آمد خدمت مرحوم والد گفت : آقا
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 385
مساهمون: حسين فاطمى
ص٣٨٥