تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦

غزل صغير اصفهانى براى توسل

نيست بازار جهان را به از اين سودايى * كه دهى جان پى هم همصحبتى دانايى دوش پروانه چه مىگفت به پيرامن شمع * سوزم اندر طلب صحبت روشن رايى رفرف عشق بنازم كه برد عاشق را * تا به‌جايى كه نباشد دگر آنجا جايى بايدت خون جگر خورد به ياد لب يار * نيست بر خوان محبت به از اين حلوايى پاى لرزان ، دل حيران ، ره پرچين ، شب تار * دست گيرد ، مگر از كوردلان بينايى راستى كج روى چرخ فزون گشت كجاست * دست اختر شكنى ؟ پاى فلك فرسايى دست بيداد جهان ساخته ويران بايد * پا گذارد به ميان عدل جهان‌آرايى شادمان باش صغيرا كه خديوى عادل * باز طرح افكند از عدل رخ زيبايى « 1 »

تغزلى است به عنوان توسّل به امام حسين عليه السّلام

غمت را غير دل سر منزلى نيست * ولى آن هم نصيب هر دلى نيست به عشق تو ، گِل ما را سرشتند * به طينت به از اين آب و گِلى نيست به عالم هركسى را حاصلى هست * ولى ما را به‌جز تو حاصلى نيست سر افكنديم اندر پاى كويت * و ليكن اين متاع قابلى نيست براى هر گلى فصل خزانى است * به عالم بىخزان هرگز گلى نيست به غير از آن گل روى تو اى شاه * كه وجه‌اللهى و چون تو گلى نيست بليلى عشق ليلى ميل ليلى است * به عشاق تو جز تو مايلى نيست به هر دل شور و در هر سر هوايى است * به شورانگيزى ما بلبلى نيست

مكالمه سگ و آهو و دعوى پيغمبرى نمودن در ايام معتصم

در « زهر الربيع » است كه : گفته شد سگى عقب آهو دويد . آهو به او گفت : تو به من نمىرسى ؛ زيرا كه من براى خود مىدوم و تو براى غير خود مىدوى . شخصى در ايام معتصم دعوى پيغمبرى نمود . همين كه او را حاضر نمودند ، معتصم به
هامش
( 1 ) . « ديوان صغير اصفهانى » ص .
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 356 | حسين فاطمى