تزويج كردهاى او را هم بايد رد به اهلش نمايى . پس او را هم رد نمودم . پس پسرى دارم قاسم على نام ناگاه در آن اثنا پيدا شد و همين كه نظر آن حضرت بر او افتاد ، فرمود كه :
اين پسر نيز از همين زنت پيدا شده و ولد حرام خواهد بود ، پس اين شمشير را بردار و گردن او را بزن . پس من در اين هنگام در غضب شدم ، گفتم : بهخدا قسم كه تو سيّد نيستى و از ذريّهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نيستى ؛ چه جاى آنكه صاحب الزمان باشى . و همين كه اين سخن را گفتم از خواب بيدار شدم . پس دانستم كه ما را قوت اطاعت و فرمانبردارى او نيست و صدق فرمايش جنابعالى بر من معلوم شد و از گفته خود پشيمانم ، مرا عفو فرماييد .
ايضا حكايت در اجتماع اهل نجف در خصوص ظهور حضرت
و نيز حكايت شده از موثّقين كه زمانى مقدّسين بسيار ، در نجف اشرف جمع شده بودند . پس روزى با يكديگر گفتند كه : آيا چه زمان خواهد بود كه مردمان بهتر از ما باشند ؟ و نيكوتر از ما جمع شوند ؟ پس اگر حديثى كه وارد شده كه اگر سيصد و سيزده نفر از مؤمنين بهم رسند ، صاحب الزمان عليه السّلام ظهور مىكند راست باشد بايد در اين زمان ظهور كند ؛ زيرا كه آنچه در ربع مسكون از صلحا بهم مىرسند و خود را به مرتبهاى مىرساند كه از دنيا مىگذرند ، دست از اوطان خود برداشته به مجاورت ارض اقدس كربلاى معلّا مىآيند . و هركسىكه بسيار زاهد باشد به مرتبهاى كه از آب شيرين و فواكه و مانند اينها نيز گذشته باشند ، دست از مجاورت كربلا برداشته به نجف اشرف مجاورت مىجويد . پس نتيجه مذكورات اين مىشود كه آنچه از صلحا كه الان در نجف اشرف هستند ، زبده صلحاى ربع مسكون مىباشند و صلحايى كه در نجف اشرف امروز هستند زياده از سيصد و سيزده نفر هستند . اگر آن حديث راست بود البته مىبايست صاحب الزّمان ظهور كند . پس از تفكر و تعارض بسيار ، بناى أمر را بر اين گذاشتند كه از ميان همه مؤمنين يك نفر را كه از همه زاهدتر و مسلّم در نزد جميع آنها بوده باشد ، انتخاب نموده بيرون بفرستند . پس همه مؤمنين را جمع نموده دو قسمت كردند ؛ يك قسم را كه قسم ديگر اعتراف به أفضليت ايشان نموده و نگاه داشتند و قسم ديگر را رها كردند . و به همين منوال انتخاب كردند تا يك نفر را نگاه داشتند كه به اقرار همه أفضل از همه آنها بود . پس او را با توكل تمام بيرون محوطه نجف اشرف نمودند در وادىالسلام