تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
همين شيطان كه همه كس او را لعنت مىكند ببين اوائل امرش چگونه بودن : حضرت امير عليه السّلام در خطبه قاصعه مىفرمايد شش هزار سال خدا را عبادت كرد ، معلوم نشد كه از سالهاى دنياست يا از سالهاى آخرت ؛ يك سجدهء آن ملعون چهار هزار سال طول كشيد ؛ أعوذ باللّه من اعوجاج الطريق و سوء العاقبة ، درست تأمل نما كه چه مىگويم ، يك سجده چهار هزار سال كه معلوم نيست از سالهاى دنيا باشد يا سالهاى آخرت كه هر روزى كألف سنة ممّا تعدّون « 1 » بيچاره من و تو تا سرمان به مسجد و ما يصح السجود عليه نرسيده ، فى الفور سر را بلند مىنماييم و طاقت تحمل گفتن يك ذكر كبير را در سجده نداريم . اين جور شد كه از صفوف ملائكه بيرون شد و مطرود و مردود درگاه حق تعالى شد . در خبر است : آن شب كه پيغمبر به معراج تشريف برد و مراجعت فرمود ، در صبحش شيطان خدمت آن حضرت مشرف شد و عرض كرد : يا رسول اللّه شب گذشته در معراج تشريف برديد ، در آسمان چهارم طرف يسار بيت المعمور ، منبرى بود شكسته و سوخته و به رو افتاده ، شناختيد كه آن منبر از كيست ؟ حضرت فرمودند : از كيست ؟ عرض كرد : آن منبر از من بود . بالاى آن جلوس مىنمودم . ملائكه تماما از عبادت من تعجب مىنمودند . هر وقتى كه سبحه از دستم مىافتاد چندين هزار ملك برمىخاستند و سبحه را به‌دست من مىدادند و اعتقادم اين بود كه خداوند از من بهترى خلق نفرموده ؛ يك دفعه ديدم امر به عكس شد كه الآن كسى از من بدتر در درگاه احديت نيست . يا محمّد ! مبادا به خودت غرور راه دهى چه آن‌كه از كارهاى الهى كسى آگاه نيست .

قصه راهب و حضرت عيسى عليه السّلام

در بعضى از مجامع معتبره ، روايت شده كه : حضرت عيسى عليه السّلام روزى در صحرايى مىگذشت . به پاى صومعه يكى از رهبانان رسيد با او مشغول صحبت و سئوال و جواب شد . ناگاه جوانكى كه در ميان مردم به فسق و فجور و معصيت‌كارى مشهور بود ، از آنجا عبور نمود . چون چشم آن جوان فاسق به حضرت عيسى عليه السّلام و آن عابد اوفتاد ، قوت از پايش رفت و به مكان خود ايستاد و عرض كرد : خدايا ! من از اعمال خود كمال خجلت و شرمندگى را دارم ، حالا اگر عيسى مرا ببيند چه كنم و اگر مرا معاتب سازد چه چاره
هامش
( 1 ) . الكافي 8 / 134 .
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 348 | حسين فاطمى