باشد بهياد خدا و ذكر او و عبادت او و مطيع باشد حجج معصومين را كه از جانب او محض ارشاد عباد ، بهسوى آنها فرستاده شدهاند و مؤانست داشته باشد با دوستان خدا و مصاحبت نمايد كتاب او را كه قرآن است و مشغول باشد به اصلاح معاد خود و به تحصيل آنچه او را در آخرت نافع باشد ، همانا در حال خواب همنفس خود را متردد در اى امور مىبيند و مشغول مىيابد به آنچه او را در يوم النشور نافع شود . پس چنين انسان در حال موت و درك عالم برزخ مىبيند آن حقايق را كه ذكر شد به حقيقتها از حور و قصور و حشر با اولياء اللّه و ائمه هدى و منقلب مىشود بهسوى آنها در حالىكه مسرور است و اگر خداى نخواسته در بيدارى و حال حيات خود را داخل نموده باشد در زمره مترفين و صبح و شب نمايد در حالىكه معدود از غافلين باشد و شمرده شود از محجوبين حرم رب العالمين و مشغول نباشد كه مگر به تعمير نفس و تهيه مساكن عليّه و مناكح سنيه و ملابس بهيه و مآكل هنيئه و مشارب رويه ، پس نمىبيند در خواب مگر اين امور باطله و اين عوائق عاطله را . پس موتش هم مثل خواب اوست . نهايت ، فرقش اين است : آنچه را از مذكورات باطله كه در خواب ديده ، در حال مرگ به صورت واقعيه آنها برمىخورد و آنها را به همان صورت اصلى ملاقات و مشاهده مىنمايد كه عبارت است از صور عقارب و حيات و سائر موذيات .
حسن خاتمه و سوء عاقبت
جانا ! مغرور به علم و عمل مشو چه آنكه آنها به درجه ملكه و طبيعت ثانويه تو نشوند در معرض زوالند بهواسطه غلبه هواهاى نفسانيه و خيالات دنيه دنيائيه و چه بسا از مردم كه در وقت موت ، از آنها كلماتى صادر شده كشف از ملكات آنها نموده . قضيه جوان و زن عفيفهاى كه سراغ حمام منجاب مىگرفت و وقت مرگ آن جوان عوض لا إله الا اللّه آن اشعار را مىخواند ، كه در جلد اول جامع الدّرر رقم شده به آنجا رجوع شود ، شاهدى است بر اين مطلب .
چنانچه از بقالى حكايت نمايند : چون وقت موتش او را تلقين شهادتين مىنمودند ، عوض متعابعت چهار و پنج و شش مىگفت و مشغول به حساب كردن بود كه نفس او به هم الفت گرفته بوده در حالت حيات .
از ديگرى حكايت كنند كه : او را پيش از موت غشوهاى عارض شده بود . چون به هوش