التّفكّر في أمر اللّه . « 1 »
فرمود : نيست عبادت به زيادى روزه و نماز ، عبادت زيادى تفكر در امر خداست .
عن الحسن الصّيقل قال سئلت أبا عبد اللّه عمّا يروي النّاس أنّ تفكّر ساعة خير من قيام ليلة ، قلت : كيف يتفكّر ؟ قال : يمرّ بالخربة أو بالدّار فيقول : أين بانوك ؟ أين ساكنوك ؟ مالك لا تتكلّمين ؟
ترجمه : حسن صيقل مىگويد : از حضرت صادق عليه السّلام سؤال كردم از آنچه مردم حديث مىكنند ؛ تفكر ساعت بهتر است از بپاداشتن يك شب به عبادت . عرض كردم : چگونه فكر كند ؟ فرمود : عبور كند به خرابه يا به خانه بگويد : كجايند آنها كه ترا بنا نمودند ؟
كجايند ساكنين تو ؟ چرا تكلم نمىكنى ؟ فكر در اين امور رغبت به دنيا را كم مىكند و رغبت به آخرت را زياد . پستى دنيا در نظر و بىميلى به آن را در دل تزريق مىنمايد . همّ او از دنيا مىگردد و متوجه به آخرت و دار بقا مىشود .
كلام مؤلف
مؤلف گويد : به برادران خود براى تذكر خدمتشان عرض مىكنم كه : قيمت هركس بهقدر همت اوست . اگر همت مرد دنيا است او را هيچ قيمت نيست ، زيرا كه لقب دنيا لا شيىء است و كسى را كه همتش ناچيز باشد قيمتش نيز مثل آن باشد و هر كه را همت عقبى است . قيمت او نعيم عقبى است . عارفى گويد : حق تعالى دنيا را بيافريد و فرمود بر قومى بياراستند و ندا در داد كه : اين جاى بلاست . و بهشت و آخرت را بياراست و فرمود : اين نشان عطا است . و رضوان خود و جوار عزّ خود را جلوه داد و فرمود : اين عطاى بر عطا است . آنگاه فرمود هر دو گيتى از آن ما است . بلى « الدّنيا حرام على أهل الاخرة و الاخرة حرام على أهل الدّنيا و هما حرمان على أهل اللّه . « 2 »
شعر
الهى زاهد از تو حور مىخواهد قصورش بين * به جنّت مىگريزد از درت يا ربّ شعورش بين
هامش
( 1 ) . « سفينة البحار » 3 / 950 .
( 2 ) . « عوالى اللآلى » 4 / 119 .