تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
نسخه‌اى از آن را به‌طور تلخيص در يك صفحه فهرست‌وار يادداشت كردم تا خود و خانواده‌ام پيوسته از مطالعه مضامين حقّهء آن بهره‌مند شويم و به دستورات شرعيّه آن عمل نماييم . حسن ظاهرى كه مزيد بر حسن معنوى اين كتاب شده ، آن است كه به قلم بسيار ساده و با بيان بسيار جالب و شيواى فارسى نوشته و هر فارسىزبان مىتواند با كمال سهولت از آن استفاده كند . واسلام على من اتبع الهدى .

اشعار شيخ الرئيس قاجار

ببرم دوش ميهمان آمد * به سرم هوش ناگهان آمد خواستى مصحف و گرفتى فال * « وَ جَنَى الْجَنَّتَيْنِ دانٍ » « 1 » آمد گفتمش : مشكل مرا حل كن * كه ترا فهم نكته‌دان آمد اين همه نقش مختلف اطوار * چون از آن يار بىنشان آمد ؟ يار لب بسته است و از قولش * اين همه حرف در ميان آمد ؟ خواست تا نغز پاسخم گويد * لكنتش سخت در زبان آمد عقل را چون زبان فرو بستند * عشق خوش لهجه در بيان آمد گفت ، خوش گفت : چند مىگويى ؟ * كين چنين رفت و آنچنان آمد همه‌جا طلعتش معاينه بين * يك رخ از صد هزار آينه بين « 2 »

ايضا اشعار شيخ الرئيس

دلا تا چند بىحاصل علاقه جسم و جان بينى * بيا از جسم و جان بگسل كه تا جان جهان بينى گشاى آن چشم محرم را ببين يار مسلم را * شكن برهان سُلّم را كه حق بىنردبان بينى يكى بزداى از دل شك كه چون صافى شود مدرك * « أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ » « 3 » ز سينه خود عيان بينى تويى از قدسيان اشرف بتازان بر فلك رفرف * كه از « احببت ان اعرف » عيان گنج نهان بينى برو منّت كش از منّان خداوندى كه دادت جان * ز دو نان بهر آب و نان تو تا كى امتنان بينى ز خود بينى است گر دانى حجاب جسم انسانى * خدا را ديد نتوانى تو تا خود در ميان بينى بنه رسم تكلّف را نبينى تا تأسف را * به زر مفروش يوسف را كزين سودا زيان بينى
هامش
( 1 ) . سورهء الرحمن ( 55 ) ، آيهء 54 . ( 2 ) . منتخب نفيس از آثار « شيخ الرئيس قاجار » ترجيع‌بند ، ص 51 . ( 3 ) . سورهء شرح ( 94 ) ، آيهء 1 .
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 335 | حسين فاطمى