تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
و له
تسبيح تو اى شيخ كه صد دانه تمام است * ظاهر همگى دانه و باطن همه دام است پيوسته چرا مست غرور از مى دنيا * در مذهب اين شيخ اگر باده حرام است راهى است نهانى ز دل خلق سوى حق * از شيخ بپرسيد كه آن راه كدام است ؟ گرداند از اين ره اثرى ، مُرشِد خلق است * ور داند از اين ره خبرى ، شيخ انام است در گام نخستين ز همه كام گذشتن * شرط است در اين راه اگر چند دو گام است « 1 »
و له ايضا
تن همه زشتى و بدى يا رجلا خذ بيدي * جان همه ديوى و دَدى يا رجلا خذ بيدي از همه جا بىخبرم ، عبرت اهل نظرم * لنگ و شل و كور و كرم يا رجلا خذ بيدي بر در هر خانه و كو ، در همه جها وز همه سو * از من دلسوخته « 2 » بگو يا رجلا خذ بيدي كور منم ، عور منم ، بىدل و بىزور منم * از ره حق دور منم يا رجلا خذ بيدي مرد تويى مرد تويى ، چارهء هر درد تويى * قطب تويى فرد تويى يا رجلا خذ بيدي مايهء هر سود تويى ، قائد هر كور تويى * خانهء معمور تويى يا رجلا خذ بيدي سنگ تويى جام تويى ، ننگ تويى نام تويى * خاص تويى عام تويى يا رجلا خذ بيدي پخته تويى خام تويى ، دانه تويى دام تويى * خانه تويى بام تويى يا رجلا خذ بيدي سست گران خيز شدم ، بىخود و ناچيز شدم * سُخرهء هر چيز شدم يا رجلا خذ بيدي مرد فرومانده شدم ، از همه در رانده شدم * خسته و درمانده شدم يا رجلا خذ بيدي بر در مردان جهان ، حلقه بزن نعره‌زنان * فاش بگو از دل و جان يا رجلا خذ بيدي

و له مخمّس

قبضه‌اى از دو عالم سرشته * خاك و افلاك و ديو و فرشته سِرّ وحدت بر اين قبضه هِشته * اسم اعظم بر او بر نوشته گر خبر خواهى از مبتدايم . . . * گر به صورت حقير و كهينم من به معنى كتاب مبينم * از نژاد بزرگان دينم شيعهء صالحُ المؤمنينم * بندهء خاتمُ الأوصيايم
هامش
( 1 ) . همان ، ص 82 . ( 2 ) . دلخسته ( ديوان ) .