تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
مردم فرشها مىگسترانند و تختها نصب مىنمايند ، هر دوستى با دوستش خلوت مىكند اين بندگان نصب مىكنند قدمهاى خود را براى من و فرش مىكنند صورتهاى خود را براى من . با من راز مىگويند به كلام من و تملق من مىگويند به پاس شكر نعمتهاى من . حال آنها اينست كه گاهى نعره مىزنند و گاهى مىگريند و گاهى آه مىكشند و گاهى به من شكايت مىكنند . گاهى در قيام گاهى در ركوع و گاهى در سجودند . مىبينم تحملى كه از براى خاطر من مىكنند . مىشنوم شكايتى كه از محبت من مىكنند . عطايى كه به آنها مىكنم سه چيز است : اول : از نورم در قلب آنها مىاندازم همچنانكه من از آنها باخبرم ، آنها هم از من باخبر باشند . دوم : اگر آسمانها و زمينها و آنچه در آنهاست در مقابل عمل آنها بسنجم ، كم مىشمارم . سوم : اينكه به روى خود ، به آنها رو مىآورم . آيا احدى مىداند كسى را كه من اقبال به سوى او مىكنم به وجه خود ، اراده دارم چه به او عطا كنم ؟

در اينكه اگر كسى داراى معرفت حق شد چشم از بهجت دنيا مىپوشد

قال الصادق عليه السّلام : لو علم النّاس ما في فضل معرفة اللّه ما مدّوا أعينهم الى ما متّع اللّه به الاعداء من زهرة الحياة الدّنيا و كانت دنيا هم اقلّ عندهم ممّا يطئونه بارجلهم و لنعّموا بمعرفة اللّه و تلذّذوا بها تلذّذ من لم يزل فى روضات الجنان مع أولياء اللّه انّ معرفة اللّه آنس كلّ وحشة و صاحب من كلّ وحدة و نور من كلّ ظلمة و قوّة من كلّ ضعف و شفاء من كلّ سقم . « 1 » ترجمه : فرمود حضرت صادق عليه السّلام : اگر مردم بدانند چه فضيلت دارد معرفت حق تعالى چشمهاى خود را نمىاندازند به آن نعمتها كه ما به دشمنان خود عطا كرديم . و دنياى آنها كمتر و بىمقدارتر است در نزدشان از خاكهايى كه در زير قدمهاست و متنعم مىشوند و لذت مىبرند به شناسايى حق تعالى مانند كسىكه هميشه لذت مىبرد در باغستان‌هاى بهشت با اولياى خدا . بدرستىكه معرفت و شناسايى خداوند ، انس است از هر وحشتى و رفيق است در هر تنهايى و روشنى است براى هر تاريكى و قوت است براى هر ضعف و ناتوانى و شفاست براى هر مرض .
هامش
( 1 ) . « الكافى » 8 / 247 .