تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
دوستان را كجا كنى محروم ؟ * تو كه با دشمنان نظر دارى « 1 »
آيا شما را نااميد مىكند ؟ البته شما را محروم نخواهد فرمود . مايوس نباشيد كه يأس از رحمت خدا از گناهان كبيره است . و سوءظن نسبت به حق است . بنده بايد به خداى خود در همه حال حسن‌ظن داشته باشد و چهره اميد را به ناخن ظن بد ، نخراشد . الحاصل چون تير نمرود ، مردود خون‌آلود بازگشت ، يقين حاصل كرد كه خداوند را كشته . لذا به حضرت ابراهيم عرض كرد كه رفتم و خداى آسمان را كشتم و بازگشتم . و تمام اين رفتار و گفتار نابهنجار از اثر شير آن پلنگ آدم‌خوار بود كه تبختر و تكبّر مىنمود ؛ چون در ميان سباع حيوانى متكبرتر از پلنگ نيست كه نمىتواند چيزى را بالاتر از خود ببيند . معروف است در شب چهاردهم ماه ، وقتى كه از بالاى قله كوه بلندى ماه را مىبيند كه بالاى سرش در حركت است ، بر او خشمگين شده خود را به طرف ماه پرتاب مىكند و در ميانه دره كوه مىافتد و استخوانهايش درهم مىشكند و هلاك مىشود . هرگاه طفلى را با شير گاو پرورش دهند ، شخصى بىاذيت و آزار ببار مىآيد زيرا گاو حيوانيست پرمنفعت و بىاذيت .

قضيه بخت النصر

باز هم در تأثير شير : در احوالات بخت النصر دارد كه وقتى متولد شد ، مادرش او را آورد در نزد بتى گذاشت اسمش نصّر بر وزن بقّم بود . و در بيابان بود و اغنيا به او اعتنايى نداشتند ، چون در خانه‌هاى خود بتهاى زرّين و سيمين ساخته و گذاشته بودند ولى نصّر بت فقرا بود . الحاصل مادر بخت النصر او را نزد آن بت گذاشت و مراجعت كرد . چون روز ديگر به سر وقت او رفت ، ديد كه ماده سگى بالاى سرش ايستاده و او را شير مىدهد . وقتى سير شد ، او را به رو درانداخت و بنا كرد عذره او را ليسيدن و او را پاك كرد و رفت . مادرش با خود گفت : در اين كار سرّيست . گمانم اين پسر متصدى امر بزرگى شود كه سگ موكل و حافظ او شد . « بخت » به لغت عبرى اسم پسر است و « نصّر » اسم آن بت ؛ يعنى پسر بت . مادرش او را از زنا بهم رسانيده بود . هنگامىكه به سلطنت رسيد ، اول كسى را كه كشت مادرش بود .
هامش
( 1 ) . سعدى ، گلستان .
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 281 | حسين فاطمى