تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
نريزد . ابر را امر نموديم تا بر او باران نبارد و خورشيد را دستور داديم كه حرارت خود را از بدن او بازدارد . پلنگى تازه زاييده بود در آن بيشه ، مأمور ساختيم تا همه روزه قبل از شير دادن به بچه خود مىرفت و پاها را فراخ مىگذاشت به‌طورىكه پستانش به دهان آن طفل مىرسيد و از شير آن به‌قدرى مىخورد كه او را كافى بود . به اين ترتيب پلنگ او را شير مىداد تا استخوانش قوى و محكم شد و گوشت كامل بر بدنش روييده شد تا وقتى كه به راه افتاد . در ميان آن جزيره گردش مىكرد تا روزى كه كشتى از كنار آن جزيره ، عبور مىكرد . چشم اهل كشتى بر او افتاد او را داخل كشتى كردند و همراه خود بردند . اى عزرائيل ! رفته‌رفته كار آن طفل را به‌جايى رسانيدم كه بر اريكه سلطنت تكيه زد . و چون كارش بالا گرفت ، با من آغاز منازعت و ستيزه كرد و اظهار عداوت نمود . تا چون خليل من فرمود : خداى من خداى آسمانها و زمين‌هاست . نمرود گفت : من خداوندم بايد به آسمان بروم و خداى او را به قتل برسانم . پس دستور داد تا صندوقى ساختند و چهار كركس را گرسنه نگاه داشتند . آن‌گاه آنها را به چهار طرف صندوق از طرف پايين بستند و از زبر آن از چهار جانب گوشت آويختند و خود با تير و كمان در درون صندوق قرار گرفت . و كركس‌ها به هواى خوردن گوشتها به‌طرف آسمان پرواز كردند و به‌حدى بالاى رفتند كه زمين در نظر نمرود به اندازه سپرى مىنمود . آنگاه تيرى بر كمان نهاده و به جانب آسمان پرتاب كرد . پس به جبرئيل فرمان داديم كه ماهى از بحر مكفوف گرفته ، در مقابل تيرش نگاه دارد . جبرئيل عرض كرد : خداوندا نمرود به زعم خود به جنگ آمده ، و با او اين‌گونه تلطف مىفرمايى ؟ خطاب آمد : اى جبرئيل ! هر چه باشد نمرود بنده منست و به اميدى آمده ، او را مايوس نخواهم كرد . شاهد ديگر در اثبات اثر شير بد : معروف است هر حيوان باركشى كه پير و از كار افتاده شود ، او را به صحرا رها مىكنند . وقتى اتفاق افتاد كه الاغ و شترى در چراگاهى با هم برخورد كردند ، شتر از الاغ پرسيد : در اينجا براى چه آمدى ؟ جواب داد : مدتها صاحب من بار بر كرده‌ام مىگذاشت تا اينكه از بسيارى مشقت باركشى و گرسنگى قادر بر حركت نشدم ، آنگاه پالان و افسار مرا برداشته و مرا در اين بيابان رها كرد و مدتيست در اين چراگاهم تا امروز به شما برخورد كردم . شتر گفت : قصهء من هم مانند توست . الاغ به شتر گفت : چه خوبست كه برادروار در اين چراگاه پر آب و گياه بمانيم و از اين جايگاه بيرون نرويم . شتر گفت : بد فكرى نيست اگر شير مادر بگذارد . الاغ گفت : با شير مادر چه